جانب صحرا روی و خلق ز هر سو
روی تو بینند و من ملولم از آن رو
منع نشاید مرا ز دیدن رویت
دیده نبندد کسی ز صورت نیکو
صورت انسان کجا و این همه خوبی
حور پریپیکری و ماه ملکخو
نیست به گلزار چون تو گلبن نازی
بوی تو را از که یابم ای گل خوشبو
کرده جهانی خراب و داده به تاراج
نیم اشارت از آن دو گوشه ابرو
خال سیه نیست آن به کنج لب یار
در لب کوثر نشسته هندوی جادو
معجزه و سحر اگر ندیدهای اینک
نرگس جادو ببین و لعل سخنگو
عشق من و حسن او طفیل هم آمد
باقی ایجاد از طفیل من و او
گوی فلک را گرفته عشق به چوگان
قدرت و نیرو ببین و قوت بازو
کوی خرابات عشق کعبه دلهاست
جز دل عشاق نیست محرم آن کو
در صف رندان نشست صوفی صافی
سبحه به یک سو نهاد و خرقه به یک سو
موسم گل می بخواه و سایه سروی
در لب جویی به یاد قامت دلجو
سوخت دل ساغر از تطاول گردون
سینه سوزان کجاست آه سحر کو