تا کی جفا ز دست تو بیدادگر کشم
رفتم که رخت از سر کویت به در کشم
صیاد تا به چند من از حسرت چمن
در گوشه قفس سر خود زیر پر کشم
با یاد سنبل و گل رخسار زلف تو
عمریست آه و ناله که شام و سحر کشم
ترسم که سیل خانه مردم کند خراب
گر آستین به هجر تو از چشم تر کشم
داغم ز شیخ و واعظ و رنگ ریایشان
بیچاره من که بار غم گاو و خر کشم
ساقی بیار باده که این کهنه دیر را
طرح دگر ببندم و نقش دگر کشم
بیرون نهم ز حلقه اهل زمانه پای
بیهوده تا به کی ز جهان درد سر کشم
خواهم روم به کوی خراباتیان عشق
ساغر ز دست پیر خرابات درکشم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.