تا کی جفا ز دست تو بیدادگر کشم
رفتم که رخت از سر کویت به در کشم
صیاد تا به چند من از حسرت چمن
در گوشه قفس سر خود زیر پر کشم
با یاد سنبل و گل رخسار زلف تو
عمریست آه و ناله که شام و سحر کشم
ترسم که سیل خانه مردم کند خراب
گر آستین به هجر تو از چشم تر کشم
داغم ز شیخ و واعظ و رنگ ریایشان
بیچاره من که بار غم گاو و خر کشم
ساقی بیار باده که این کهنه دیر را
طرح دگر ببندم و نقش دگر کشم
بیرون نهم ز حلقه اهل زمانه پای
بیهوده تا به کی ز جهان درد سر کشم
خواهم روم به کوی خراباتیان عشق
ساغر ز دست پیر خرابات درکشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بخت بد که هیچ نبودم من از تو شاد
هر لحظه ای ز زخم تو درد دگر کشم
بس آب گرم و باد خنک هر شبی که من
از دیدگان ببارم و از سینه برکشم
یا پاره کن به قهر گریبان عمر من
[...]
تا کی خمار محنت آن سیمبر کشم
او می خورد بمردم و من دردسر کشم
درد مرا بغیر چه نسبت که مدعی
خار از قدم بر آرد و من از جگر کشم
ظاهر شود خرابی عالم ز سیل اشک
[...]
زین غم نه گریه آید و نی ناله برکشم
سخت است حال مشکل اگر تا سحر کشم
غایب نگشته از نظر از پا درآمدم
من آن نیم که رنج فراق سفر کشم
آن بلبل ندیده بهارم که انتظار
[...]
چون در مصاف حادثه آه از جگر کشم
تیغم نمیبرد به چه امّید برکشم
از گریه کور گشتم و بیناییام به جاست
هر لحظه رشتهٔ مژه را در گهر کشم
عمرم به باغبان نخل قدش گذشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.