کو عشق جانانی که من در راهش از جان بگذرم
باری چو از جان بگذرم در راه جانان بگذرم
در راه جانان هر زمان خواهم که از جان بگذرم
خواهم که از جانان هر زمان در راه جانان بگذرم
آتش فروزم در جگر از عشق هر شب تا سحر
از وادی ایمن مگر چون پورعمران بگذرم
دور از تو ای نامهربان سیلاب خون سازم روان
با اشک چشم خونفشان هر سو که گریان بگذرم
بس لاله روید سر به سر با داغ عشقت ای پسر
من با دل خونین اگر از هر بیابان بگذرم
دلتنگم از این خاکدان ساقی بده رطل گران
تا مست و خندان آن زمان از ملک کیوان بگذرم
خواهم به رغم آسمان جام می از پیر مغان
جویم حیات جاودان بر آب حیوان بگذرم
از مومن و ترسا مگو وز سبحه و زنارشان
کو زلف و رخسار بتی کز کفر و ایمان بگذرم
تا کی برم رنج از غم درمان درد بیغمی
کو درد مرانداز عشق از فکر درمان بگذرم
با فکر سامان هر کسی آسوده سر خواهد بسی
من با سر سودی او خواهم ز سامان بگذرم
من در هوای روی تو آشفته آن موی تو
مگذار تا از کوی تو زاین سان پریشان بگذرم
گویند بس مشکل بود ساغر گذشتن از صراط
من با تولای علی سهل است آسان بگذرم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.