گنجور

 
ساغر کنگاوری

نه زبان ورد تو تنها کند اندر دهنم

عضوی از ذکر تو خالی نبود در بدنم

با وجود تو نزیبد به کس اظهار وجود

کز وجودش اثری بیند و گوید که منم

نام شیرین تو چون بر دهنم رفت رواست

شکر و شهد فروریزد اگر از سخنم

نشنوم ناله یک هم‌نفس از شاخ گلی

عندلیبم که به گلزار غریب وطنم

نام لیلی به زبان گویم و لیلی جویم

من که مجنون‌صفت آواره دشت و دمنم

فکند طرح حفا یار محبت گسلم

شکند عهد وفا دلبر پیمان‌شکنم

طرح نوخواهم از اندیشه معمار قضا

که بس آزرده از این تیر‌ه‌سرای کهنم

گر چه از عشق توام ساغر لبریز ولی

می‌خورم که جدا زآن لب شکرشکنم

 
 
گوهر
منوچهری

رزبان گفت که این مخرقه باور نکنم

تا به تیغ حنفی گردن هر یک نزنم

تا شکمشان ندرم، تا سرشان برنکنم

تا به خونشان نشود معصفری پیرهنم

سوزنی سمرقندی

ای خداوند یکی شاعر ساده سخنم

بمزاح است گشاده همه ساله دهنم

با ندیمان تو عشرت زنم و ربح کنم

نه ندیمان تو . . . لند و بدیشان شکنم

بلکه خود را بندیمان تو می برفکنم

[...]

خاقانی

یارب از عشق چه سرمستم و بی‌خویشتنم

دست گیریدم تا دست به زلفش نزنم

گر به میدان رود آن بت مگذارید دمی

بو که هشیار شوم برگ نثاری بکنم

نگذارم که جهانی به جمالش نگرند

[...]

سید حسن غزنوی

دوستکامی که در آفاق چنان نیست منم

زانکه پرورده مخدوم زمانه حسنم

بلبل نعمت فضلم چو علی وچه عجب

که شکفته است گل خلق نبی در چمنم

این کم از شعر عمادیست اگر با شش ماه

[...]

عطار

چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم

بی خبر عمر به سر می‌برم و دم نزنم

نا پدیدار شود در بر من هر دو جهان

گر پدیدار شود یک سر مو زانچه منم

مشکل این است که از خویشتنم نیست خبر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه