گنجور

 
ساغر کنگاوری

ما دل به جور و جان به جفایت سپرده‌ایم

تا نشمری که عشق تو آسان شمرده‌ایم

تا سر نهاده‌ایم به چوگان عشق یار

کوی سعادت از همه آفاق برده‌ایم

روز ازل به یاد خراباتیان عشق

جامی ز دست پیر خرابات خورده‌ایم

ساقی بیار می که به عمر اعتبار نیست

امروز زنده‌ایم و دگر روز مرده‌ایم

چندین بهار آمد و گل‌ها شکفت و ریخت

ما همچنان چو مرغ خزان دل‌فسرده‌ایم

از صد هزار تیغ ستم سر نمی‌کشیم

در راه عشق پای ارادت فشرده‌ایم

ساغر به کوی عشق مگو دست کوتهیم

در خاک پای پیر مغان سرسپرده‌ایم

 
 
 
بابافغانی

ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم

دل را بچشم و غمزه ی ساقی سپرده ایم

چون در حریم میکده مستان نوا کنند

ما هم برآوریم صدایی نمرده ایم

در اشک ما مبین بحقارت که این شراب

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بابافغانی
صائب

ما نام خود ز صفحه دلها سترده‌ایم

در دفتر جهان، ورق باد برده‌ایم

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
بلند اقبال

گوئیم عاشقیم وز هجرت نمرده ایم

گویا هنوز بهره ز عشقت نبرده ایم

امروز در زمانه منجم چوما مجو

شب تا سحر ز بس همی اختر شمرده ایم

شرحی ز شوق وصل تونتوان بیان نمود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه