ما دل به جور و جان به جفایت سپردهایم
تا نشمری که عشق تو آسان شمردهایم
تا سر نهادهایم به چوگان عشق یار
کوی سعادت از همه آفاق بردهایم
روز ازل به یاد خراباتیان عشق
جامی ز دست پیر خرابات خوردهایم
ساقی بیار می که به عمر اعتبار نیست
امروز زندهایم و دگر روز مردهایم
چندین بهار آمد و گلها شکفت و ریخت
ما همچنان چو مرغ خزان دلفسردهایم
از صد هزار تیغ ستم سر نمیکشیم
در راه عشق پای ارادت فشردهایم
ساغر به کوی عشق مگو دست کوتهیم
در خاک پای پیر مغان سرسپردهایم