ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم
دل را بچشم و غمزه ی ساقی سپرده ایم
چون در حریم میکده مستان نوا کنند
ما هم برآوریم صدایی نمرده ایم
در اشک ما مبین بحقارت که این شراب
از پرده های دیده ی روشن فشرده ایم
پیکان آبدار ز تیر و کمان چرخ
دلخواه تر ز قطره ی باران شمرده ایم
از بسکه خورده ایم فرو آتش نهان
مردم گمان برند که آبی فسرده ایم
ما آن درخت بادیه خیزیم ای صبا
کز تندباد حادثه صد زخم خورده ایم
صدره باشک گرم فغانی و برق آه
نقش خودی ز صفحه ی خاطر سترده ایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربههای خود از میخانه و شراب میپردازد. او میگوید که نقد جان را به میخانه آورده و دلش را به ساقی سپرده است. در فضای میخانه، معانی و نواهای مستانه، او نیز صدای خود را بلند میکند؛ زیرا زنده و پرشور است. شاعر به اشک و عواطف خود اشاره کرده و میگوید که شراب را از دیدگان خود فشرده است. او میگوید قطرههای باران را بیشتر از پیکان آبدار میپسندد و به خاطر خرابیها و زخمهایش در مقابل حوادث، مردم او را نادیده میانگارند. در نهایت، او خود را به درختی تشبیه میکند که با وجود زخمهایش، هنوز در برابر طوفانها ایستاده است. شاعر به یادآوری تاریخ و شخصیت خود میپردازد و از فراموشی آن گله دارد.
هوش مصنوعی: ما جان خود را به گوشهی میخانه آوردهایم و دلتنگیام را به چشمان و ناز ساقی سپردهایم.
هوش مصنوعی: وقتی در محفل میخانه، عاشقان موسیقی و شادی سر دهند، ما نیز به رغم زنده بودن و حیات خود، صدایی بلند میکنیم.
هوش مصنوعی: در اشکهای ما حقارت را نشان نده، چرا که این شراب را از چشمان روشنمان فشردهایم.
هوش مصنوعی: ما تیر و کمان را به عنوان وسیلهای محبوب و زیبا میدانیم و آن را با قطرهی باران مقایسه میکنیم؛ زیرا تیر آبدار و خوشمنظرهای که از کمان رها میشود، بیشتر از باران برای ما دلنشین است.
هوش مصنوعی: به دلیل این که بسیار از مشاغل و دلتنگیها را تحمل کردهایم، دیگران فکر میکنند که ما به شدت ناراحت و بیاحساس هستیم، در حالی که در واقع ما احساسات عمیقی در درون خود داریم.
هوش مصنوعی: ما مانند درختی هستیم که در بیابان رشد کردهایم، ای نسیم، چرا که از طوفانها و حوادث مختلف، صد زخم و آسیب دیدهایم.
هوش مصنوعی: در اوج شوق و هیجان، فریادی از دل برمیآورم و همچون یک چشمبد، یادگارهایی از خود را از صفحهی ذهنم پاک کردهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم
از لوح سینه حرف سلامت سترده ایم
خون خورده ایم و یاد ندامت نکرده ایم
جان داده ایم و نام غرامت نبرده ایم
اندوه روز هجر و بلای شب فراق
[...]
ما نام خود ز صفحه دلها ستردهایم
در دفتر جهان، ورق باد بردهایم
گوئیم عاشقیم وز هجرت نمرده ایم
گویا هنوز بهره ز عشقت نبرده ایم
امروز در زمانه منجم چوما مجو
شب تا سحر ز بس همی اختر شمرده ایم
شرحی ز شوق وصل تونتوان بیان نمود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.