گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۲

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت
 

خشکسالی در اسکندریه عنان طاقت درویش از دست رفته بود درهای آسمان بر زمین بسته و فریاد اهل زمین به آسمان پیوسته

عجب که دود دل خلق جمع مینشود

که ابر گردد و سیلاب دیده بارانش

گر تتر بکشد این مخنّث را

تتری را دگر نباید کشت

چنین شخصی که یک طرف از نعت او شنیدی دراین سال نعمتی بیکران داشت تنگدستان را سیم و زر دادی و مسافران را سفره نهادی گروهی درویشان از جور فاقه به طاقت رسیده بودند آهنگ دعوت او کردند و مشاورت به من آوردند سر از موافقت باز زدم و گفتم

تن به بیچارگی و گرسنگی

بنه و دست پیش سفله مدار

پرنیان و نسیج بر نااهل

لاجورد و طلاست بر دیوار



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین نوشته:

گر تَتَر بکشد این مخنّث را
تَتَری را دگر نباید کشت

چند باشد چو جِسر بغدادش
آب در زیر و آدمی در پشت

👆☹

امین نوشته:

گر فریدون شود به نعمت و ملک
بی هنر را به هیچ کس مشمار

پرنیان و نسیج بر نااهل
لاجورد و طلاست بر دیوار

👆☹

هوتن هویت دوست نوشته:

سانسور گلستان سعدی با هیچ عذری پذیرفته نیست. از مسؤولین گرامی تقاضا می شود از این کار و مشابه آن خودداری نمایند.

👆☹

داود نوشته:

آقایون مسول سایت این چه وضعشه از ابتدای گلستان تا اینجا هرچی خوندم ناقص بود. هر حکایت چند بیت یا قسمتی از نثر آن حذف شده
دلیلش را نمیدونم اول گفتم شاید از بی مبالاتی باشد ولی الان مطمئنم غرضی در کاره خوب بگید ماهم بدونیم اگرم عمدی نیست شما باز هم مقصرید چون شاهکار ادبیات فارسی رو دارید به گند میکشید خوب نمیتونید تعطیلش کنید.

👆☹

معدنی نوشته:

خشکسالی در اسکندریه عنان طاقت درویش از دست رفته بود درهای آسمان بر زمین بسته و فریاد اهل زمین به آسمان پیوسته

نماند جانور از وحش و طیر و ماهی و مور
که بر فلک نشد از بی مرادی افغانش
عجب که دودِ دلِ خلق جمع می نشود
که ابر گردد و سیلاب دیده بارانش

در چنین سال، مخنثی، دور از دوستان که سخن در وصف او ترک ادب است. خاصه در حضرت بزرگان. و به طریقِ اهمال از آن درگذشتن هم نشاید. که طایفه ای بر عجز گوینده حمل کنند. بر این دو بیت اقتصار کنیم که اندک، دلیل بسیاری باشد و مشتی نمونه خرواری.

گر تتر بکشد این مخنّث را
تتری را دگر نباید کشت
چند باشد چو جِسر بغدادش
آب در زیر و آدمی در پشت

چنین شخصی که یک طرف از نعت او شنیدی دراین سال نعمتی بیکران داشت تنگدستان را سیم و زر دادی و مسافران را سفره نهادی گروهی درویشان از جور فاقه به طاقت رسیده بودند آهنگ دعوت او کردند و مشاورت به من آوردند سر از موافقت باز زدم و گفتم

نخورد شیر، نیم خورده ی سگ
ور بمیرد به سختی اندر غار
تن به بیچارگی و گرسنگی
بنه و دست پیش سفله مدار
گر فریدون شود به نعمت و ملک
بی هنر را به هیچ کس مشمار
پرنیان و نسیج بر نااهل
لاجورد و طلاست بر دیوار

کلیات سعدی.تصحیح محمد علی فروغی و مقابله با دو نسخه معتبر دیگر. به کوشش بها الدین خرمشاهی انتشارات دوستان. چاپ سوم . ص ۹۴

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید