گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۶

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان
 

یکی از جمله صالحان به خواب دید پادشاهی را در بهشت و پارسایی در دوزخ.

پرسید که موجب درجات این چیست و سبب درکات آن که مردم به خلاف این معتقد بودند؟

ندا آمد که این پادشه به ارادت درویشان به بهشت اندر است و این پارسا به تقرب پادشاهان در دوزخ.

دلقت به چه کار آید و مسحی و مرقع

خود را ز عمل‌های نکوهیده بری دار

حاجت به کلاه برکی داشتنت نیست

درویش صفت باش و کلاه تتری دار

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

گلستان به خط شکستهٔ خوانا و زیبا تحریر شده در دارالخلافهٔ طهران » تصویر ۴۵ کلیات شیخ سعدی علیه الرحمه » تصویر ۷۳ کلیات سعدی نسخهٔ ۱۰۳۴ هجری قمری » تصویر ۱۱۶ گلستان سعدی نسخهٔ کتابخانهٔ دیجیتال دانشگاه کمبریج » تصویر ۹۰ گلستان سعدی به خط میرزا محمد حسین شیرازی سال ۱۲۷۱ هجری قمری » تصویر ۹۸ گلستان سعدی به خط محمد محمود لاری به سال ۱۰۱۱ هجری قمری » تصویر ۱۰۹ گلستان سعدی به خط کاتب سلطانی میر علی حسینی » تصویر ۸۰ گلستان به همراه بوستان در حاشیه » تصویر ۸۳ گلستان سعدی خوشنویسی شده و مذهب » تصویر ۱۱۶ گلستان به خط توسط عبداللطیف شروانى سال ۹۷۱ هجری قمری » تصویر ۹۴

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط از نسخه‌های دیگر اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرهاد نوشته:

مرقع در اینجا یعنی جامه ای پینه دار و پاره پاره و خرقه ای با پینه های چهارگوش
کلاه برکی نوعی کلاه است که معمولا از برک و یا نمد ساخته می شود و مورد استفاده ی درویشان و زاهدان میباشد.

👆☹

تاوتک نوشته:

درود فرهاد جان مسحی هم نوعی کفش و موزه بوده است ویژه بزرگان و امرا

👆☹

رامین نوشته:

تتری به چه معناست؟

👆☹

بابک چندم نوشته:

@ رامین،
تَتَرى=تاتارى
قوم تاتار در آسیاى مرکزى.

👆☹

گمنام-۱ نوشته:

منظور بابک چندم از آسیای مرکزی همان
” فرارودان ” خودمان است که تازیا ن ماوراالنهر
میگویند وتاتارستان در سوی شمال باختری آن است
به گمانم ؟!

👆☹

بابک چندم نوشته:

گمنام جان گمنام جان،
فرارودان که از آن سوى چین و ماچین را در نور مى بیند، و از این سو مى رسد به قطب شمال…و ما فلک زدگان را دامانگیر درجات خاورى و شمالى مى سازد…
شمالش هم که عربى است و جایگزینش در فارسى؟ بالا دستى شاید؟
خوب براى قطب شمال ؟ دیارِ یَخِ بالا دستى…
من مانده ام که چه خاکى بر سر قطب، قاره، درجه و درجات کنم…

👆☹

بابک چندم نوشته:

ضمن اینکه کشته و مرده این آدرس دادن مرسومم >>> روبروى مسجد، جنب بیمارستان فلان، نبش کوچه بهمان، پلاک چنان، زنگ چندم اگر نبودیم زنگ سرایدار را بزنید، اگر وى را نیافتید اکبر آقا بقال سرکوچه با ما آشناست…

👆☹

گمنام-۱ نوشته:

تن و جانتان درست باد ، بابک جان
شمال را پدرانمان اپاختر می گفتند ، که امروز غرب را میگوییم!!.
غرب را خور وران، خورروان و خاور، که امروز شرق می خوانیم!!
شرق را خور آیان ، خراسان امروز ۰ ( در خراسان همدان روستای زیبایی است که “خور زنه ” نام دارد)
و جنوب را نیمروز .
در زمینه دادن نشانی من سالهاست نشانی خانه دوست را در کشور بهاران یافته ام.

👆☹

گمنام-۱ نوشته:

تنها برای یاد آوری بود، ورنه شما بسیار به از من میدانید.

👆☹

علی نوشته:

تو یکی از نسخه‌هایی که من دارم اینطوری اومده:

دلقت به چه کار آید و تسبیح و مرقع

به نظر واژه‌ی تسبیح به جای «مسحی» مناسبتره چون مسحی معنی کفشی رو می‌ده که صلحا و امرا به پا می‌کردن (فرهنگ معین)

👆☹

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای