گنجور

حکایت شمارهٔ ۳۰

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان
 

پادشاهی به کشتن بیگناهی فرمان داد. گفت: ای ملک به موجب خشمی که تو را بر من است آزار خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس به سر آید و بزه آن بر تو جاوید بماند.

دوران بقا چو باد صحرا بگذشت

تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت

پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد

در گردن او بماند و بر ما بگذشت

ملک را نصیحت او سودمند آمد و از سر خون او در گذشت.

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات شیخ سعدی علیه الرحمه » تصویر ۶۷ گلستان به خط شکستهٔ خوانا و زیبا تحریر شده در دارالخلافهٔ طهران » تصویر ۳۵ کلیات سعدی نسخهٔ ۱۰۳۴ هجری قمری » تصویر ۱۰۶ گلستان سعدی نسخهٔ کتابخانهٔ دیجیتال دانشگاه کمبریج » تصویر ۶۹ گلستان سعدی به خط میرزا محمد حسین شیرازی سال ۱۲۷۱ هجری قمری » تصویر ۷۴ گلستان سعدی به خط محمد محمود لاری به سال ۱۰۱۱ هجری قمری » تصویر ۸۵ گلستان سعدی به خط کاتب سلطانی میر علی حسینی » تصویر ۵۴

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امید رضا محبی نوشته:

بیت زیر از متن جا افتاده است:
دوران بقا چو باد صحرا بگذشت
سختی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت

👆☹

ناشناس نوشته:

پادشاهی بکشتن بیگناهی فرمان داد. گفت: ای ملک بموجب خشمی که ترا بر منست آزار خود مجوی که این عقوبت بر من بیک نفس بسر آید و بزه آن جاوید بر تو بماند
دوران بـقا چـو بـاد صـحـرا بـگذشـت تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت
پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد در گـردن او بـمـانـد و بــر مـا بــگـذشـت
ملک را نصیحت او سودمند آمد و از سر خون او درگذشت

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید