گنجور

 
سعدی شیرازی
 

یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت و همت خواست که روز و شب به خدمت سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان. ذوالنّون بگریست و گفت: اگر من خدای را عزّ و جلّ چنین پرستیدمی که تو سلطان را از جمله صدّیقان بودمی.

گر نه امید و بیم راحت و رنج

پای درویش بر فلک بودی

ور وزیر از خدا بترسیدی

همچنان کز ملک، ملک بودی

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۱، ساعت ۰۵:۴۹ نوشته:

قبل از بیتی که نوشته شده، این بیت هم هست:
گر نه امید و بیم راحت و رنج پای درویش بر فلک بودی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حمیدرضا ابراهیمی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۹ نوشته:

البته دوست قبلی درست فرموده اند ولی بیت اول به این شکل نیز در بعضی از گلستان ها دیده شده است:
گر نبودی امید راحت و رنج
پای درویش بر فلک بودی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.