گنجور

 
سعدی

یکی از ملوکِ خراسان محمودِ سبکتگین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشم‌خانه همی‌گردید و نظر می‌کرد. سایر حکما از تأویل این فروماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت: هنوز نگران است که مُلکش با دگران است.

بس نامور به زیر زمین دفن کرده‌اند

کز هستیش به رویِ زمین بر، نشان نماند

وآنْ پیرْ لاشه را که سپردند زیر گِل

خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند

زنده‌ست نام فَرّخِ نوشین‌روان به خیر

گرچه بسی گذشت که نوشین‌روان نماند

خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر

زآن پیشتر که بانگ بر آید: فلان نماند