گنجور

 
غبار همدانی

ای مزرع مهر تو دل من

وی تخم غم تو در گِل من

یک عمر ز کشت و کار این دشت

شد تخم غم تو حاصل من

بس غوطه زدم به بحر حیرت

تا کوی تو گشت ساحل من

از داغ دلم نگردی آگه

تا لاله بروید از گل من

از جنبش تیغ ابروانت

خون می جهد از مفاصل من

پروانه جان فشانیم ده

ای روی تو شمع محفل من

باری به جمال خویش بنگر

چون بگذری از مقابل من

ای یک گره از شکنج زلفت

حلّال هزار مشکل من

دیوانه شوم اگر نباشد

زلف سهیت سلاسل من

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

ای روی تو راحت دل من

چشم تو چراغ منزل من

آبیست محبت تو گویی

کآمیخته‌اند با گل من

شادم به تو مرحبا و اهلا

[...]

محیط قمی

ای یا تو مونس دل من

رخسار تو شمع محفل من

فردوس، نمی کنم تمنا

تا کوی تو هست منزل من

شادم که غم تو ای دل آرام

[...]

ادیب الممالک

مهر تو نشسته در دل من

عشق تو سرشته با گل من

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه