گنجور

 
سعدی

من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول

مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول

نه دست با تو درآویختن، نه پای گریز

نه احتمال فراق و نه اختیار وصول

کمند عشق نه بس بود زلف مفتولت؟

که روی نیز بکردی ز دوستان مَفتول

من آنم ار تو نه آنی که بودی اندر عهد

به دوستی که نکردم ز دوستیت عُدول

ملامتت نکنم گر چه بی‌وفا یاری

هزار جان عزیزت فدای طبع مَلول

مرا گناه خود است ار ملامت تو بَرم

که عشق بار گران بود و من ظَلوم جَهول

گر آن چه بر سر من می‌رود ز دست فراق

عَلَی التَّمام فروخوانم «اَلْحدیثُ یَطول»

ز دست گریه کتابت نمی‌توانم کرد

که می‌نویسم و در حال می‌شود مَغسول

من از کجا و نصیحت‌کنان بیهده‌گوی؟

حکیم را نرسد کدخدایی بهلول

طریق عشق به گفتن نمی‌توان آموخت

مگر کسی که بود در طبیعتش مَجبول

اسیر بند غمت را به لطف خویش بخوان

که گر به قهر برانی کجا شود مَغلول؟

نه زور بازوی سعدی که دست قوت شیر

سپر بیفکند از تیغ غمزهٔ مسلول

 
 
گنج‌نامهٔ حاجی‌جلال
غزل ۳۵۰ به خوانش حمیدرضا محمدی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل ۳۵۰ به خوانش عندلیب
غزل شمارهٔ ۳۵۰ به خوانش فاطمه زندی
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
امیر معزی

عزیز کرد مرا باز در محل قبول

ظهیر دولت شاه و شهاب دین رسول

چنان شنید ز من شعر، کاحمد مختار

شنید وحی ز روح‌الامین به وقت نزول

چو در ستایش او لفظ من مکرر شد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
جمال‌الدین عبدالرزاق

همیشه روز تو چون عید و روزه ات مقبول

دلت بطاعت و دستت بمکرمت مشغول

ادیب صابر

زنفس او به لطافت همی رسند نفوس

ز عقل او متحیر همی شوند عقول

به گاه عزم دلیر و به گاه حزم حذور

گه غضب متانی، به گاه عفو عجول

مدار علم و عمل بر لطافتش مقصور

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
سعدی

نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول

در سرای به هم‌کرده از خُروج و دُخول

شب دراز، دو چشمم بر آستانِ امید

که بامداد در حجره می‌زند مَأمول

خمار در سر و دستش به خون هشیاران

[...]

حکیم نزاری

نشسته ام به خیالی که می پزم مشغول

سری ز عقل نفور و دلی ز خلق ملول

در اوفتاده به گردابِ فکر و قلزمِ عشق

که نه نهایتِ عرضش بود نه غایتِ طول

ولایتی که به دیوانگانِ عشق دهند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه