گنجور

غزل ۳۵۰

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول

مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول

نه دست با تو درآویختن نه پای گریز

نه احتمال فراق و نه اختیار وصول

کمند عشق نه بس بود زلف مفتولت

که روی نیز بکردی ز دوستان مفتول

من آنم ار تو نه آنی که بودی اندر عهد

به دوستی که نکردم ز دوستیت عدول

ملامتت نکنم گر چه بی‌وفا یاری

هزار جان عزیزت فدای طبع ملول

مرا گناه خود است ار ملامت تو برم

که عشق بار گران بود و من ظلوم جهول

گر آن چه بر سر من می‌رود ز دست فراق

علی التمام فروخوانم الحدیث یطول

ز دست گریه کتابت نمی‌توانم کرد

که می‌نویسم و در حال می‌شود مغسول

من از کجا و نصیحت کنان بیهده گوی

حکیم را نرسد کدخدایی بهلول

طریق عشق به گفتن نمی‌توان آموخت

مگر کسی که بود در طبیعتش مجبول

اسیر بند غمت را به لطف خویش بخوان

که گر به قهر برانی کجا شود مغلول

نه زور بازوی سعدی که دست قوت شیر

سپر بیفکند از تیغ غمزه مسلول

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | طیبات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

7 نوشته:

من از کجا و نصیحت کنان بیهده گوی
حکیم را نرسد کدخدایی بهلول

بهلول=مرد خنده رو
گویا بهلول عربی ریشه در پهلوان فارسی دارد.در ترکی بهلوان گویند و نیز کردی

👆☹

حمیدرضا محمدی نوشته:

شیخ در این غزل یا تحت فشار تنگی قافیه یا سوار بر اسب نشاط عربی‌خوانی و عربی‌پرانی در جایگاه قافیه از کلمات عربی نه چندان پرکاربرد زیاد استفاده کرده.
در بیت ۳ (کمند عشق نه بس بود زلف مفتولت-که روی نیز بکردی ز دوستان مفتول) می‌گوید برای شکار کردن عاشقان (این اسبهای چموش و وحشی) آیا همان زلف پیچ و تابدار (مفتول) بس نبود که رویت را هم

پیچیدی؟
بیت ۴ (من آنم ار تو نه آنی که بودی اندر عهد-به دوستی که نکردم ز دوستیت عدول): اگر چه تو تغییر کرده‌ای و عوض شده‌ای اما من تغییر نکرده‌ام و همانی هستم که وقت پیمان بستن با تو بودم. قسم به عشق (

دوستی) که از عشق (دوستی) عدول و سرپیچی نکردم.
بیت ۶ (مرا گناه خود است ار ملامت تو برم-که عشق بار گران بود و من ظلوم جهول): «ظلوم جهول» عبارت قرآنی است (آیه یکی به آخر مانده سوره احزاب) یعنی ستمگر نادان. می‌گوید: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى

السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» یعنی «ما امانت [الهى و بار تکلیف] را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از

آن هراسناک شدند و[لى] انسان آن را برداشت راستى او ستمگرى نادان بود» از این جهت سنگین بودن بار عشق با ظلوم و جهول تناسب دارد اگر متن اینه را بخوانید. از این جهت به این بیت حافظ از لحاظ مضمون

نزدیک است اگر چه از نظر واژگان دور:
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعهٔ فال به نام من دیوانه زدند
در این بیت سعدی می‌گوید: این که من به خاطر عشق به تو ملامت شوم تقصیر خودم است چون عشق بار سنگینی بود (که آسمان و زمین و کوهها از برداشتنش سر باز زدند) و من انسان ستمگر نادان آن را به دوش

کشیدم.
بیت ۷: علی‌التمام یعنی به تمامی - الحدیث یطول یعنی قصه طولانی می‌شود
بیت ۸ (ز دست گریه کتابت نمی‌توانم کرد-که می‌نویسم و در حال می‌شود مغسول): مغسول یعنی شسته‌شده: از دست گریه نمی‌توانم چیزی بنویسم چون تا می‌نویسم با آب چشمم پاک می‌شود (قدیمها احتمالا با قلم و

دوات یا همان جوهر و نی خوشنویسی می‌نوشته‌اند که اگر پیش از خشک شدن آب رویش ریخته شود پاک می‌شود).
بیت ۱۰: مجبول یعنی ساخته‌شده در فطرت؛ سرشته‌شده.
بیت ۱۱: مغلول یعنی به غل و زنجیر کشیده شده
بیت ۱۲: مسلول در اینجا یعنی برکشیده شده و بیرون آمده از غلاف و آماده دریدن (شمشیر) که البته در معنی مشهورش که اینجا به آن معنی نیست به کسی می‌گویند که مبتلا به مرض سل است.

👆☹

مظفر احمدی نوشته:

ممنونم از جناب حمیدرضا محمدیان عزیز
واقعا زحمت کشید و خیلی عالی بود تفسیر و صدای زیبایتان

👆☹

علیرضا نوشته:

این مصرع یعنی چه؟؟؟لطفا پاسخ بدید
هزار جان عزیزت فدای طبع ملول

👆☹

ناصر نوشته:

گرامی علیرضا
هزار جان عزیزت فدای طبع ملول
گویا می گوید : هزار جان عزیز فدای طبع سرد و ناسازگار تو.
ملول = سرد و بی وفا
” ت “ در عزیزت همان ”تو ”ست که به اقتضاء در میان مصرع آمده

👆☹

علیرضا نوشته:

ناصر جان
ممنون از پاسخ
خیلی درگیرش بودم
سپاسگزارم

👆☹

ناباور نوشته:

گرامی علیرضا
عزیزم درگیر این اشعار نباش
در زندگی موارد بسیار مهمتر و جالبتری هست که شعر در مقابلش کم اهمیت است ،
آسان بگیر ،تا آسان بگذرد
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش
موفق باشی
ناصر ، نام مستعار : ناباور

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.