گنجور

غزل ۳۳۴

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

قیامت باشد آن قامت در آغوش

شراب سلسبیل از چشمه نوش

غلام کیست آن لعبت که ما را

غلام خویش کرد و حلقه در گوش

پری پیکر بتی کز سحر چشمش

نیامد خواب در چشمان من دوش

نه هر وقتم به یاد خاطر آید

که خود هرگز نمی‌گردد فراموش

حلالش باد اگر خونم بریزد

که سر در پای او خوشتر که بر دوش

نصیحتگوی ما عقلی ندارد

برو گو در صلاح خویشتن کوش

دهل زیر گلیم از خلق پنهان

نشاید کرد و آتش زیر سرپوش

بیا ای دوست ور دشمن ببیند

چه خواهد کرد گو می‌بین و می‌جوش

تو از ما فارغ و ما با تو همراه

ز ما فریاد می‌آید تو خاموش

حدیث حسن خویش از دیگری پرس

که سعدی در تو حیران است و مدهوش

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناز بانو نوشته:

درود بی پایان بر سعدى شیرین سخن شکر شکن

👆☹

امین نوشته:

سعدی بدجوری اهل داستان بوده هاااا
که سر در پای او خوش تر که بر دوش

👆☹

بشیری نوشته:

پری پیکر بتی کز سحر چشمش
نیامد خواب در چشمان من دوش
حلالش باد اگر خونم بریزد
که سر در پای او خوشتر که بر دوش

شیطون بوده ها

👆☹

میلاد نوشته:

%۹۹ موافقم که خوشتر که بر دوش

👆☹

ناشناس نوشته:

جهنم و ضرر ۱ درصد روش که سر در پای او خوشتر که بر دوش هاهاها
سعدی به این باهالی جوون

👆☹

ناشناس نوشته:

برادر شایق بفرما تفسیر عرفانی کن فیوض ببریم تا فیوز نپریده و بی برق نشدیم

👆☹

7 نوشته:

قیامت باشد آن قامت در آغوش
شراب سلسبیل از چشمه نوش
چشمه نوش=دهان شیرین یار
قد و بالای آن فتنه در آغوش مرده را زنده کند و بوسیدن دهان شیرینش چون شرابنوشی از چشمه بهشت است

👆☹

alireza0fa نوشته:

چند شعری که در این وزنه بسیار زیباست.

👆☹

7 نوشته:

حلالش باد اگر خونم بریزد
که سر در پای او خوشتر که بر دوش
در پای تو افتادن شایسته دمی باشد
ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد
رقص از سر ما بیرون امروز نخواهد شد
کاین مطرب ما یک دم خاموش نمی باشد

👆☹

مهران نوشته:

نصیحتگوی ما عقلی ندارد
بر او گو در صلاح خویشتن کوش
حافظ هم می گوید:
نصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است
دلش بس تنگ می بینم مگر ساغر نمی گیرد
امان از دست نصیحتگویانی که چون خودشان حالشان بد است میخواهند حال دنیا را خراب کنند

👆☹

عباسی - فسا نوشته:

حلالش باد اگر خونم بریزد
که سر در پای او خوشتر که بر دوش
دوش در اینجا مشخص است که معنای شانه می دهد اما باز می توان دو مضاف الیه برایش تصور کرد یکی دوش یار و یکی دوش خود سعدی
یعنی اگر محبوب سرم را بزند و خونم را بریزد رواست چون سر اگر در پای یار بیفتد بهتر است که بر دوش یار باشد
معنی دوم: بهتر است که سرم روی دوشم (روی تنه ام) باشد
اگر کسی اهل سعدی باشد هیچ کسی را پاکبازتر از سعدی نمی یابد انگار این موجود (که نه انسانش می توان خواند و نه فرشته و نه هیچ چیز دیگر. فقط می شود او را سعدی گفت) هیچ وجود و اختیاری از خود نداشته است و در کمتر غزلی است که این معنا نیامده باشد

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید