گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

خلاصه حسنات زمانه نورالدین

که سایه تو چو خورشید می‌دهد نورم

از آن به ابر فراق تو مبتلا گشتم

که در ولای تو چون آفتاب مشهورم

خدای داند کاندر خمار باده وصل

به دل شکسته‌تر از چشم‌های مخمورم

ز عشق بزم چو خلد برینت با حالی

هزار بار سیه‌تر ز طره حورم

ز زخم زخمه هجران گریخت نتوانم

که خرسوار چو رود و رباب و تنبورم

ز باد سرد از آن کام بادگیر کنم

که زآه گرم خود اندر هوای با حورم

زمین‌نهادتر از گنج لیک کوفته‌ام

فرشته‌وار همه نور لیک مستورم

قیامت آمد از رنج من به حاسد بر

وگرچه در سر بادی نبود چون صورم

نصیب من همه زخم و جهان پر از شادی

تبارک الله گویی مگر دف سورم

همه مذلت و کم کاستی عزم سفر

که از جناب رفیع تو کرد مهجورم

اگر چو غوره در این عزم خامیی کردم

زمانه داد لگدکوب همچو انگورم

ز روز اول تحویل تا به این غایت

در آنچه رفت ز تقصیر جمله معذورم

خدای داند کاندر فراق خدمت تو

ز گونه گونه حوادث چگونه رنجورم

فراق یار و غریبی و جور چرخ نگیر

نه آخر از شرف خاک حضرتت دورم

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
قطران تبریزی

خدای داند کز غم چگونه رنجورم

غمان گیتی گنج است و من چو گنجورم

چو زیر طنبور از غم همی بنالم زار

بدل ز شادی و خوشی تهی چو طنبورم

بشهرهای خراسان و شهرهای عراق

[...]

حکیم نزاری

دلم ببرد و قرارم برفت و معذورم

که کرد مستِ خراب آن دو چشمِ مخمورم

بتی که در طلبِ وصلِ او چو مدهوشان

گرم سر و دل و ترتیب نیست معذورم

مقرّرست به نزدیکِ عاقلانِ جهان

[...]

عرفی

نشسته بر سر گنج به فقر مشهورم

نهفته در ته دامن چراغ بی نورم

مسیح تا دم آخر فسون دمید و هنوز

به صد جراحت روز نخست رنجورم

چنان به خواهش دیدار رفته ام شب وصل

[...]

کلیم

ازین شکسته دلم گر نحیف و رنجورم

که در غمش بگریبان نمی رسد زورم

هزار بار ازین همرهان گسستم و باز

فلک نهشت جدا همچو تار طنبورم

سرم بغیر گریبان فرو نمی آید

[...]

صائب

به شور عشق و جنون همچو صبح مشهورم

شکسته است نمکدان چرخ را شورم

ز جوش سینه من خم به وجد می آید

چکیده کف عشقم، شراب منصورم

به روی گرم غریبی چنان فریفت مرا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه