خدای داند کز غم چگونه رنجورم
غمان گیتی گنج است و من چو گنجورم
چو زیر طنبور از غم همی بنالم زار
بدل ز شادی و خوشی تهی چو طنبورم
بشهرهای خراسان و شهرهای عراق
چو آفتاب زرافشان عزیز و مشهورم
بشهر خویش دخیلم بحال خویش ذلیل
از آن چنینم کز شاه خویشتن دورم
از آن گهی که ز من دور گشت سایه مبر
بچشم یاران چون مزد خورده مزدورم
بگاه میر مرا امر بود بر همه شهر
کنون بپیش یکی هفت ساله مامورم
شده چو خانه زنبور با غم از ترکان
همی خلند بفرمانها چو زنبورم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و درد درونی خود میگوید و احساس تنهایی و رنجی عمیق را بیان میکند. او خود را مانند گنجی میداند که در دنیای پر از غم ناشناخته مانده است. با وجود شهرت و عزت در شهرهای مختلف، در محل خود احساس ذلت و دوری از شاه و قدرت را دارد. شاعر همچنین به وضعیت نگرانکنندهای که به دلیل غم و مشکلات به وجود آمده است، اشاره میکند و احساس میکند که مانند زنبوری که تحت فشار است، مجبور به پیروی از دستورات دیگران است.
هوش مصنوعی: خدا میداند که من از غمهای دنیا چقدر رنج میکشم. غمها برای دیگران ارزشمندی هستند و من مانند یک گنجور، در دل این غمها گرفتارم.
هوش مصنوعی: وقتی که از درد و غم شکایت میکنم، مثل طنبور بینوا هستم، در حالی که دلم از شادی و خوشی خالی است.
هوش مصنوعی: من در شهرهای خراسان و شهرهای عراق به مانند آفتابی درخشان و مشهور هستم.
هوش مصنوعی: در شهری که زندگی میکنم، احساس بیپناهی و ضعف میکنم، چرا که به خاطر دوری از قدرت و حاکمیتی که باید متعلق به خودم باشد، چنین حالتی دارم.
هوش مصنوعی: از وقتی که سایهام از من دور شده، دیگر نمیتوانم به چشم دوستانم بیفتم؛ چون مثل کسی هستم که مزد گرفته و در واقع کارمند دیگری است.
هوش مصنوعی: در آن زمان، من به عنوان مسئول شهر منصوب شدم و حالا به عنوان یک فرد هفت ساله در این مسئولیت به پیش میروم.
هوش مصنوعی: زندگیام مانند یک کندو پر از زنبور است که با غم و اندوه پر شده، دقیقاً مثل زنبورهایی که در کار خود مشغولند و به فرمانها عمل میکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلم ببرد و قرارم برفت و معذورم
که کرد مستِ خراب آن دو چشمِ مخمورم
بتی که در طلبِ وصلِ او چو مدهوشان
گرم سر و دل و ترتیب نیست معذورم
مقرّرست به نزدیکِ عاقلانِ جهان
[...]
نشسته بر سر گنج به فقر مشهورم
نهفته در ته دامن چراغ بی نورم
مسیح تا دم آخر فسون دمید و هنوز
به صد جراحت روز نخست رنجورم
چنان به خواهش دیدار رفته ام شب وصل
[...]
ازین شکسته دلم گر نحیف و رنجورم
که در غمش بگریبان نمی رسد زورم
هزار بار ازین همرهان گسستم و باز
فلک نهشت جدا همچو تار طنبورم
سرم بغیر گریبان فرو نمی آید
[...]
به شور عشق و جنون همچو صبح مشهورم
شکسته است نمکدان چرخ را شورم
ز جوش سینه من خم به وجد می آید
چکیده کف عشقم، شراب منصورم
به روی گرم غریبی چنان فریفت مرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.