گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

نشانه امل و بحر جود نورالدین

که قاصر است ز کنه جلال او ادراک

ز بار حلم تو رند است خاک بر سر آب

ز جور جود تو کرده است گنج بر سر خاک

ز بس گشایش کز توست هیچ بسته نماند

مگر به روز شکار تو صید بر فتراک

کدام خانه از این هفت حقه نیلی

که آن ز مهره مهر عدوت نامد پاک

مرا چه جای سخن‌های حکمت‌آمیغ است

ولی ز فرقت صدر تو زاین صفت غم‌ناک

به آن مقام که دندان نمودی عصمت تو

هزار شاخ شود تیغ چون سر مسواک

تو راست حرفت رای و مال با دگران

نبردگستر بهرام و نیزه‌دار سماک

به باغ جود تو بس مرغ کآشیانه نهاد

من ضعیف کنون نیز می‌کشم خاشاک

چو عاشق کرمی چاک زن لباس عنا

که بس لطیف شعاری است عاشقان را چاک

هنر طلب کن بر عادت ستوده خویش

که زهر بی‌هنری را ندیده کس تریاک

نداشت بهره ز داغی و اوج منبر جست

به روز روزی موسوم از این قبل شد کاک

خدای داند کز سده مبارک تو

چه مایه حسرت و درد است در دلم حاشاک

هزار بار به من بر طرب همی‌گذرد

که کوس می‌نزند با دلم زهی چالاک

غم فراق تو خوردم بسی و چون نخورم

ضرورت است چو بست آدمی میان کاواک

مرا ز دوری تو خوف بوده چون این شد

ز هر چه دور شدم بعد از این ندارم باک

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
عنصری

به مستحقان ندهی هرآنچه داری و باز

دهی به معجر و دستار سبزک و سیماک

سوزنی سمرقندی

بجان پاک تو ای خواجه احمد شباک

که همچو جان توام با تو پاک از دل پاک

سر من آنجا باشد که خاک پای تو است

وگرچه سر ز شرف برگذارم از افلاک

به چشم من تو چنانی که توتیا شمرند

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

بذروه ملکوت آی ازین نشیمن خاک

که نیست لایق تخت ملوک تحت مغاک

بخاک بازده این خاک و سوی علو گرای

که جان پاک سزا نیست جز بعالم پاک

تو شاه تخت وجودی چه جای تست اینجا

[...]

عراقی

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک

درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک

به لطف صید کنی صدهزار دل هر دم

ولی نگاه نداری تو خود دل غمناک

کدام دل که به خون در نمی‌کشد دامن؟

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از عراقی
سعدی

کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش

وگر ستیزه برد در دو چشمش آکن خاک

سخن به لطف و کرم با درشتخوی مگوی

که زنگ خورده نگردد به نرم سوهان پاک

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه