گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

کریم عرصه مشرق اجل جلال الدین

که شد جناب رفیع تو قبله آفاق

حدیث شوق خود و شرح آن نمی‌گویم

خدای داند بس شرح کنه آن اشواق

ز خاندان صفا گر کریمه‌ای خواهم

به جز مودت تو دادمش هزار طلاق

ز صدق دان سخن مهر من که کم گردد

به گرد دامن اخلاص من غبار نفاق

هر آن صحیفه که در باطنم پدید آمد

ز ظاهرم بتوان خواند همچو شاخ شقاق

ز آستانه تو دور چند خواهم بود

به سان نعمت و دولت ز اهل استحقاق

اگر سعادت اقبال تو نوشته بود

به باب رزق من اندر مقدر ارزاق

به سمع مجلس اعلای وصل بردارم

شکایت دل رنجور خود ز درد فراق

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب