گنجور

 
رهی معیری
 

عیبجو دلدادگان را سرزنش ها میکند

وای اگر با او کند دل آنچه با ما میکند

با غم جانسوز می سازد دل مسکین من

مصلحت بین است و با دشمن مدارا می کند

عکس او در اشک من نقشی خیال انگیز داشت

ماه سیمین جلوه ها در موج دریا می کند

از طربناکی به رقص آید سحرگه چون نسیم

هر که چون گل خواب در اغوش صحرا میکند

خاک پاک آن تهی دستم که چون ابر بهار

بر سر عالم فشاند هر چه پیدا می کند

دیده آزاد مردان سوی دنیای دل است

سفله باشد آنکه روی دل به دنیا می کند

عشق و مستی را از این عالم بدان عالم بریم

در نماند هر که امشب فکر فردا می کند

همچنان طفلی که در وحشت سرایی مانده است

دل درون سینه ام بی طاقتی ها می کند

هر که تاب منت گردون ندارد چون رهی

دولت جاوید را از خود تمنا میکند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: تبیان | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

صفایی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۱۵ نوشته:

بیت چهار:
سحرگه
بیت هشت:
همچنان طفلی...
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

 

آناهیتا در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۰۶ نوشته:

احتراما
خاک پای آن تهیدستم؛ صحیح است.

 

نوید در ‫۵ سال قبل، چهار شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۹ نوشته:

سلام
در بیت پنجم «خاک پای آن...» صحیح است.
متشکرم

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.