بود هر درد را درمان شکی نیست
ولی دردا که درد من یکی نیست
به راه عشق رو گر مرد راهی
کز این به سالکان را مسلکی نیست
به هر تارک بود آن خاک در تاج
ولی این تاج بر هر تارکی نیست
به قتل من چه حاجت ناوک آن
که تیر غمزه کم از ناوکی نیست
خوشم با مجلس مستان که آنجا
بزرگی را جدل با کوچکی نیست
رفیق از غم به صورت کو چه پیر است
به دل کودکتر از وی کودکی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلتنگی و درد فراق معشوق سخن میگوید. او احساس میکند که زندگیاش بدون حضور یار از رنگ و روح خالی شده است و هر روز برایش تیره و غمانگیز است. شاعر به یادِ روزهایی میافتد که با نور چهره معشوقش محفل گرم و روشنی داشت. او از غمگساری که بتواند در این درد به او کمک کند مینالد و از جدایی به شدت رنج میبرد. درد و غم او بدون درمان مانده و در این میان حسرت عاشقان دیگر را نیز میبیند. شاعر به یاد میآورد که در کوی یار بیکس و غریب است و با اشاره به بیوفاییها و ناملایمات عشق، longing خود را برای بازگشت معشوق ابراز میکند. در نهایت، او به دشواریهای عشق اشاره میکند و میگوید که همواره در این راه پرپیچ و خم سختیهای بسیاری وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر دردی برای خودش درمانی دارد، اما افسوس که درد من منحصر به فرد است و درمانی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر در مسیر عشق گام برمیداری، باید بدانی که کسی که در این راه قدم میزند، نباید به مسلکها و آموزههای دیگران وابسته باشد.
هوش مصنوعی: در هر بالای سر، آن گرد و خاک وجود دارد، اما هر بالای سر دارای آن بزرگی و اعتبار نیست.
هوش مصنوعی: به چه دلیلی برای کشتن من به تیرهای زهرآلود نیاز داری، در حالی که نیش چشمانت نیز کمتر از آن مرگآور نیست؟
هوش مصنوعی: من از جمع مستان لذت میبرم، چون در آنجا بحث و جدلی بین بزرگترها و کوچکترها وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دوست به خاطر غم و اندوه، چهرهاش مثل یک فرد پیر و خسته به نظر میرسد، اما در دل، احساساتش به اندازه یک کودک معصوم و بیگناه است و هیچ کسی به اندازه او بیخبر و دلنازک نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
که غم در هر دو عالم جز یکی نیست
یقینست آنچه میگویم شکی نیست
جهان از بهر یکتن نیست تنها
یقین میدان درینمعنی شکی نیست
مپنداری که هر جا هست تاجی
ز بهر آن مهیا تارکی نیست
سلامت با قناعت توأمانند
[...]
هر آن کس را که اندر دل شکی نیست
یقین داند که هستی جز یکی نیست
حقیقت در دو عالم جز یکی نیست
یکی هست و در آن مأوا شکی نیست
مؤثر در وجود الا یکی نیست
درین حرف شگرف اصلا شکی نیست
ولی جز زیرکان این را ندانند
دریغا زیر گردون زیرکی نیست
جمال اوست تابان ور نه بردن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.