گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

وجودی در همه عالم عیان است

ولی از دیدهٔ مردم نهان است

به هر آئینه حسنی می نماند

ز هر برجی به شکلی نو برآید

تو نقد گنج او در کنج عالم

طلب این کنج و این گنجینه فافهم

حقیقت در دو عالم جز یکی نیست

یکی هست و در آن مأوا شکی نیست

خیال ار نقش می بندد به خوابی

جز او تعبیر خوابی خود نیابی

ز می جامیست پر می بر کف ما

حبابی می نماید عین دریا

که دارد این چنین ذوقی که ما راست

که ذوق ما همه عالم بیاراست

معانی بیان نعمت الله

بپرس از آفتاب و حضرت ماه

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.