گنجور

 
رفیق اصفهانی

بعد عمری کاری پسر می بینمت

همچو عمری در گذر می بینمت

چون ترا با غیر بینم؟ من که رشک

می برم گر با پدر می بینمت

هست شوق دیدنم هر لحظه بیش

گرچه هر دم بیشتر می بینمت

حسرت یکبار نا دیدن بجاست

گرچه صد بار دگر می بینمت

بسکه شوق دیدنت دارم یکی است

گر نمی بینم و گر می بینمت

خوشتر از سرو و سمن می یابمت

بهتر از شمس و قمر می بینمت

روزت آنجا گر نمی بینم رفیق

شب در آن کو تا سحر می بینمت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

باز بر شکل دگر می بینمت

زانچه بودی خوب تر می بینمت

پیش ازین بودی چو غنچه پردگی

چون گل اکنون پرده در می بینمت

جز کمر چیزی نبینم در میان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه