در چمن جلوه گر ای سرو قد ساده کنی
سرو را بندهٔ آن قامت آزاده کنی
رخ نمایی و ربائی دل و گردی پنهان
آدمی زاده ای و کار پریزاده کنی
عمرها شد که به راه توام افتاده که تو
هر به عمری گذری بر من افتاده کنی
گرو باده کن و رهن می ای زاهد چند
فخر از خرقه، مباهات ز سجاده کنی
با گل اندامی و با سرو قدی در چمنی
گر دهد دست که برگ طرب آماده کنی
جهد کن جهد که در پای گل و سایه ی سرو
شیشه خالی ز می و جام پر از باده کنی
باده با ساده رخی نوش که تا همچو رفیق
باده نوشی و تماشای رخ ساده کسی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از نسیم صبح میخواهد که پیامی به محبوبش برساند، جایی که هیچ چیز از دنیا در آن وجود ندارد. شاعر خود را بدون نام و نشان معرفی میکند و از محبوبش میپرسد که کیست و کجاست. او در دلش تنها آرزوی وصال محبوب را دارد و احساس میکند هر کسی به نوعی در جستجوی اوست. شاعر به مهر و وفای محبوب اشاره میکند و ابراز میکند که ای کاش کمکی از طبیب دریافت کند، زیرا در غم و درد و بیدردی به سر میبرد. در پایان، شاعر اشاره میکند که اگر نگاه رفیق دور نباشد، ممکن است شاه نیز به گدا توجه کند.
هوش مصنوعی: ای سرو زیبا، در باغ خوش بدرخش و با سادگیات، سرو را که بندهات شده، آزاد کن.
هوش مصنوعی: وقتی تو با زیباییات خودت را به نمایش میگذاری و دلها را میربایی، در واقع به طرز پنهانی، نوعی تاثیرگذاری بر جان انسانها داری، مانند یک موجود افسانهای که کارهای شگفتانگیزی میکند.
هوش مصنوعی: سالهاست که در پی تو حرکت کردهام، و تو هر از گاهی به من نگاهی میاندازی.
هوش مصنوعی: شراب بنوش و از می لذت ببر، ای زاهد! چرا که چه فایدهای دارد به لباس زهد و سجاده افتخار کنی؟
هوش مصنوعی: با بدنی لطیف و قامتی بلند، اگر در چمنی دستت را به برگ گل بدهی، میتوانی شادی و سرور را آماده کنی.
هوش مصنوعی: تلاش کن و کوشش کن که در کنار گل و سایه درخت سرو، شیشه خالی را با می پر از شراب پر کنی.
هوش مصنوعی: نوشیدنیای را با چهرهای بیآلایش بنوش که مثل دوستانی که باده مینوشند و زیبایی آن چهره را تماشا میکنند، لذت ببری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خر و پالیک آن جای رسیدم که همی
موزهٔ چینی میخواهم و اسب تازی
آب انگور خزانی را خوردن گاهست
که کس امسال نکردهست مر او را طلبی
هنری مرد نباشد بر هر کس خطری
چون چنین است ترا چیست کنون زین هنری
ز محل کرد بدین شهر مرا دهر جدا
ز خطر کرد بدینجای مرا چرخ بری
بی محل باشم لیکن نه بدین بی محلی
[...]
ای تو را بر مه و زهره ز شب تیره ردی
زهره از چرخ به زیبایی تو کردندی
نه عجب گر کند از چرخ ندا زهره تو را
تا به مه بر ز شب تیره تو را هست ردی
لعبت چشم منی چشم منت باد نثار
[...]
نکند دانا مستی نخورد عاقل می
ننهد مرد خردمند سوی مستی پی
چه خوری چیزی کز خوردن آن چیز ترا
نی چون سرو نماید به مثل سرو چو نی
گر کنی بخشش گویند که می کرد نه او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.