گنجور

 
رفیق اصفهانی

بسی ز اهل وفا گرچه از جفا کشتی

به این جفا که مرا می کشی که را کشتی

برای غیر مرا کشتی آفرین بر تو

که بهر خاطر بیگانه آشنا کشتی

ز شادی غم من وز غم جدائی تو

مرا جدا و رقیب مرا جدا کشتی

شدی به کشتن اغیار و کشتی از رشکم

به کشتن دگران رفتی و مرا کشتی

چو می کشد غم عشق تو امشبم امروز

گرفتم این که نکشتی مرا تو یا کشتی

دمی بر آتش بیگانگان دمیدی از آن

چراغ خویش دمیدی و شمع ما کشتی

رفیق بلبل باغ تو بود داد دلت

چگونه بار که آن مرغ خوشنوا کشتی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
محتشم کاشانی

برای خاطر غیرم به صد جفا کشتی

ببین برای که ای بی‌وفا کرا کشتی

بر آن دمی که دمیدی نهان بر آتش غیر

چراغ انجمن افروز عشق ما کشتی

رقیب دامن پاکت گرفت و پاک نسوخت

[...]

آذر بیگدلی

مرا بجرم وفای من از جفا کشتی

جفا نگر، که چو دیدی ز من وفا کشتی!

بآن گناه، که بیگانه را کسی بکشد

تو بیوفا، همه یاران آشنا کشتی

نشد ز قید تو مرغی رها، مگر مرغی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه