گنجور

 
رفیق اصفهانی

پیام من برسان ای نسیم صبح به جایی

که نه شمال از آنجا گذر کند نه صبایی

بگو به او که ازان بی نشان و نام جهانم

که چیست نام و نشان تو کیستی و کجایی

هوای وصل کسی در سر منست که از وی

به هر دلی هوسی و به هر سریست هوایی

مراست مهر نگاری کش اوستاد به طفلی

نگفته نکته ی مهری نداده درس وفایی

شوم هلاک طبیبی که از کرم نگذارد

به داغ و درد غریبان نه مرهمی نه دوایی

کنی به سوی رفیق ار نظر بعید نباشد

بعید نیست ز شاهی نظر به سوی گدایی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

چو عمر رفته تو کس را به هیچ کار نیایی

چو عمر نامده هم اعتماد را به نشایی

عزیز بودی چون عمر و همچو عمر برفتی

چو عمر رفته ز دستم نداند آنکه کی آیی

مرا چو عمر جوانی فریب دادی رفتی

[...]

عراقی

ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟

چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی؟

نگفتیم که: بیایم، چو جان تو به لب آید؟

ز هجر جان من اینک به لب رسید کجایی؟

منم کنون و یکی جان، بیا که بر تو فشانم

[...]

حکیم نزاری

فراق اگر چه مرا می‌کشد به دردِ جدایی

خیالِ دوست تو باری درین میانه کجایی

که می‌رود که بگوید که گر میانِ من و تو

وفا و عهد درست است برشکسته چرایی

هزار بار به هم برزدی چو زلف پریشان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
امیرخسرو دهلوی

هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟

که دوستان را روی چو عید خود بنمایی

برون خرام کله کج نهاده تا به نظاره

ز پرده ها به در افتند لعبتان ختایی

اگر تو باد به سر می کنی، رسد که به خوبی

[...]

نسیمی

لقد فنیت عن الغیر لا وجود سوایی

لان نفی وجودی ثبوته لبقایی

وجود غیر چو مستلزم شریک و دویی است

خیال غیر چرا می‌کنی و غیر چرایی؟

عن البقاء ولا للبقاء من عدم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه