گنجور

 
رفیق اصفهانی

زار از سر کوی یار رفتیم

رفتیم و به حال زار رفتیم

آن بلبل بی خودیم کز باغ

ناآمده نوبهار رفتیم

با شوق پر آمدیم لیکن

با حسرت بی شمار رفتیم

ماندیم به کنج هجر چندان

کز خاطر روزگار رفتیم

بی تاب تر آمدیم ز اول

هر بار ز کوی یار رفتیم

تا غیر رود رفیق از آن کو

با هم روزی سه چار رفتیم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فیض کاشانی

رفتیم ازین دیار رفتیم

زین منزل پر غبار رفتیم

کس چارهٔ ما نکرد این جا

بیچاره بدان دیار رفتیم

غم بر سر غم بسی نهادیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه