گنجور

 
فیض کاشانی

رفتیم ازین دیار رفتیم

زین منزل پر غبار رفتیم

کس چارهٔ ما نکرد این جا

بیچاره بدان دیار رفتیم

غم بر سر غم بسی نهادیم

دلخسته و سوگوار رفتیم

در باغ جهان خوشی ندیدیم

غمها خوردیم و زار رفتیم

دلدار بما نکرد لطفی

دل سوخته و فکار رفتیم

دلبر بر ما قرار نگرفت

بی‌دلبر و بی‌قرار رفتیم

از گلشن او گلی نچیدیم

بیهوده بروی خار رفتیم

ما را بر خویش ره ندادند

مهجور و حزین و خوار رفتیم

ایفیض مکن شکایت از بخت

کز یار بسوی یار رفتیم

از آمدن ار خبر نداریم

صد شکر که هوشیار رفتیم

 
 
 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
رفیق اصفهانی

زار از سر کوی یار رفتیم

رفتیم و به حال زار رفتیم

آن بلبل بی خودیم کز باغ

ناآمده نوبهار رفتیم

با شوق پر آمدیم لیکن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه