گنجور

 
قدسی مشهدی

به گلشن تنگدل چون غنچه زادم، شادمان رفتم

ندیدم در چمن بوی وفایی، زود از آن رفتم

ز من نشنید نام رنگ و بو، باد صبا هرگز

چو گل یا رب ازین گلشن چرا پیش از خزان رفتم

چو راه عشق طی گردید، یک جا بودشان منزل

چو آواز جرس دنباله هر کاروان رفتم

ندانم از کدامین کو، رساندم چون صبا گردی

که گل بشکفت بر رویم، چو سوی بوستان رفتم

پی هر ذره چون خورشید سر بردم به هر روزن

ندیدم غیر عشق از کعبه تا دیر مغان رفتم

به کوی گلرخان، چون عشق، قدسی پای محکم کن

که من در هجر ایشان از هوس دنبال جان رفتم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
هاتف اصفهانی

مپرس ای گل ز من کز گلشن کویت چسان رفتم

چو بلبل زین چمن با ناله و آه و فغان رفتم

نبستم دل به مهر دیگران اما ز کوی تو

ز بس نامهربانی دیدم ای نامهربان رفتم

منم آن بلبل مهجور کز بیداد گلچینان

[...]

رفیق اصفهانی

به حسرت ای پری می دانی از کویت چسان رفتم

چسان آدم ز جنت رفته بیرون آنچنان رفتم

به کویت آمدم با جان شاد و خاطر خرم

وز آنجا با دل خونین و چشم خونفشان رفتم

نرفتم گر به من نامهربان بودی ولی چون تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه