گنجور

 
بیدل دهلوی
 

به رنگی یأس جوشیده‌ست با دل

که درد آید اگر گویم بیا دل

خجالت مقصد چشم است‌ کو چشم

غمت باب دل است اما کجا دل

سراپا ناله می‌جوشیم چون موج

تپش خون‌ کرد در هر عضو ما دل

درای کاروان دشت یأسیم

چه سازد گر ننالد بینوا دل

سراغ ما غبار بال عنقاست

به رنگ رفته دارد نقش پا دل

ز اشک و آه مشتاقان مپرسید

هجوم بسمل است از دیده تا دل

ز پرواز نفس غافل مباشید

چو شبنم ریشه دارد در هوا دل

ز خاک ما قدم فهمیده بردار

مبادا بشکنی در زیر پا دل

درین محفل ‌کسی محتاج‌ کس نیست

همین کار دل افتاده‌ست با دل

گرفتارم گرفتارم گرفتار

نمی‌دانم نفس دام است یا دل

به صورت بیدلم اما به معنی

بود چون اشک سر تا پای ما دل

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
منبع اولیه: بیدل نشر نگاه
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.