گنجور

 
رفیق اصفهانی

روزم سیاه شد ز نگاه کلاه دوز

آه از نگاه چشم سیاه کلاه دوز

گاهی ز دیدگاه ز دل خون چکاندم

طرز نگاه گاه بگاه کلاه دوز

از قد سر و روی مهم کرده بی نیاز

قد چو سرو و روی چو ماه کلاه دوز

از سر بصد کلاه کیانی نمی نهم

گر بر سرم نهند کلاه کلاه دوز

خوش باشد ار بسوزن مژگان رفو کنم

چاک دلم ز تار نگاه کلاه دوز

بر سر کله چو کج نهد از ناز سر نهند

خوبان کج کلاه به راه کلاه دوز

دعوی اگر کند که ز خوبان نکوترم

روی نکو بس است گواه کلاه دوز

سر زد گیاه مهر وی از سینه، زد چو سر

از باغ حسن مهر گیاه کلاه دوز

از بی زری رفیق بود بی کلاه سیم

نه جرم من بود نه گناه کلاه دوز

 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
sunny dark_mode