چکنم که باز آمد شب و یار من نیامد
بگذشت روز و شمع شب تار من نیامد
مه من که بود شمع شب تار من ندانم
که پس ار وفات من چون به مزار من نیامد
ز کنار غیر گفتم به کنارم آید اما
ز کنار او نرفت و به کنار من نیامد
به رهت ز بیقراران بسی آمدند اما
به ره تو بیقراری به قرار من نیامد
نه همین نیامدم من ز پیت که از ضعیفی
ز پی تو آمدن هم ز غبار من نیامد
منم آن ضعیف صیدی که ز ننگ لاغریها
ز شکار افکنان کس به شکار من نیامد
ز وفا رفیق گفتم که به کارم آید اما
که گذشت کارم از کار و به کار من نیامد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساس عمیق عشق و درد جدایی است. شاعر در آن از صبر و سکون صحبت میکند و بیان میکند که حتی اگر صبرش کم شود و دردش زیاد، عشقش به محبوبش کاهش نمییابد. او از حالتی شبیه به مجنون در غم لیلی خود سخن میگوید و از آوارهگی و جنون ناشی از عشقش یاد میکند. همچنین، شاعر به محبوبش میگوید که نباید از عشق او خجالت بکشد، چرا که او هرگز از عشقش نسبت به او کم نمیکند. در پایان، شاعر به ناامیدی رفیقش اشاره میکند که از سر کوی محبوبش آواره شده است. این شعر در مجموع بیانگر عشق عمیق و درد جدایی است که هیچ گاه کاهش نمییابد.
هوش مصنوعی: شبی دیگر فرارسید و محبوب من نیامد، روز گذشت و شعلهی شمع در شب تار هم به انتظار او شعلهور نماند.
هوش مصنوعی: ماه من، که مانند شمعی در شب تاریک زندگیام بود، نمیدانم پس از مرگ من چه بر سر مزارم خواهد آمد، زیرا او هیچگاه به سراغ قبر من نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: گفتم که او از کنار دیگران به سوی من خواهد آمد، اما او همچنان کناری از دیگران را رها نکرد و به من نزدیکی نکرد.
هوش مصنوعی: بسیاری از بیقراران برای رسیدن به تو آمدهاند، اما این بیقراری من هرگز به آرامش نرسید.
هوش مصنوعی: من به خاطر تو نیامدم که در پی ضعف و ناتوانیام باشم، بلکه برای اینکه به خودم بپردازم و از غبار ناامیدی خود فاصله بگیرم.
هوش مصنوعی: من همان عکسی هستم که به خاطر لاغریم، هیچکس جرات نکرده به دنبالم بیفتد.
هوش مصنوعی: به دوستی گفتم که وفادار است و میتواند به من کمک کند، اما زمان گذشت و کمکی از او نرسید و شرایط من تغییر کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد
چه کنم نسیم گل را که ز یار من نیامد
دل من چرا چو غنچه نشود دریده صد جا؟
که صبا رسید و بویی ز نگار من نیامد
اگر، ای حریف، داری نظری به روی یاری
[...]
خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد
چه سیاه نامه بیکی که ز یار من نیامد
از ازل که رفت قسمت غم و شادی ای به هر کس
غم بار جز نصیبه دل زار من نیامد
همه روز بر رخ از گریه چه سود در غلطان
[...]
رخ خود به خون نگارم که نگار من نیامد
غم او چو کشت زارم به مزار من نیامد
به کنار جو ندیدم چو قدش به باغ سروی
که ز آب دیده جویی به کنار من نیامد
خط سبزه کامد از گل که ز پی رسیدم اینک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.