گنجور

 
رفیق اصفهانی

هر که را یاد تو در دل نفسی می آید

کی دگر در دل او یاد کسی می آید

آه از آن آتش سوزان که چنین گرم عنان

از پی سوختن مشت خسی می آید

بخت بد بین که مرا می کشد آن مه کو را

کار صد خضر و مسیح از نفسی می آید

گر به یک شعبده بردی دل او نیست عجب

که چنین شعبده ها از تو بسی می آید

شیوه ی عشق ندانند رقیبان آری

کار پروانه کجا از مگسی می آید

یاد تو تا به دلم جای گرفته است رفیق

ناکسم گر به دلم یاد کسی می آید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حافظ

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید

زآتش وادی ایمن نه منم خُرّم و بس

[...]

جامی

باز ازین راه صدای جرسی می‌آید

گویی از منزل معشوق کسی می‌آید

دم صبح از نفس باد صبا مُشکین شد

همدمی می‌رسد و هم‌نفسی می‌آید

چشم بد دور ز شاخ شجر وادی طور

[...]

شیخ بهایی

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

که زانفاس خوشش بوی کسی می آید

صائب تبریزی

دعوی عشق ز هر بوالهوسی می‌آید

دست بر سر زدن از هر مگسی می‌آید

اوست غواص که گوهر به کف آرد، ورنه

سِیْرِ این بحر ز هر خار و خسی می‌آید

از دل خسته من گر خبری می‌گیری

[...]

فیض کاشانی

مژده ای دل که مسیحانفسی می‌‏آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌‏آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که من

زده‌‏ام فالی و فریادرسی می‌‏آید

کس ندانست که منزلگه آن دوست کجاست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه