گنجور

 
عرفی شیرازی
 

هر زمان در فتنه خوش نامهربانی میشود

وین همه غوغا برای نیم جانی میشود

عشق باغی دلنشین دارد که مرغ دل درو

گر نشیند بر گیاهی آشیانی میشود

هر که بنشیند بگرد خوان گردشهای دهر

گر ستاند یک نواله میزبانی میشود

کیمیاگر نشاه دارد که داروی مسیح

گر بدستش اوفتد درد گرانی میشود

در ره غم گر پدید آید به تسلیمش سپار

گر بدست چاره بسپاری جهانی میشود

گر بمستی هر زه قانونی فرو چیند کسی

در میان مردم عالم زبانی میشود

جان فدای همت عرفی که چون جولان کند

کز زمن گرد عنانش آسمانی میشود