گنجور

شمارهٔ ۱۷۷

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

سبک بران چو از بن بیقرار میگذری

که گر عنان بکشی شرمسار میگذری

بیاد نوش همه شعله های دوزخ عشق

زبانه ایست که از یک شرار میگذری

زحال دل خبرم ده که داغ تر شویم

وگرنه کی تو زکس شرمسار میگذری

مرو بتاب که داری گذر بخاطر من

خدا گواست که بی اختیار میگذری

چو راه عشق نبردی بعقل باز بگرد

که بر صحیفه تقدیم پارمیگذری

بسادگی تو رحم آیدم در این بازار

که تنگدستی و امیدوار میگذری

علامتی به از این نیست آشنائی را

که خشمگین و سراسیمه وار میگذری

خبر زهمت خویشم کن آنزمان عرفی

که از پیاله من در خمار میگذری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify