گنجور

 
عنصری بلخی
 

بگرد ماه بر از غالیه حصار که کرد

بروی روز بر از تیره شب نگار که کرد

نبود یار بطبع و بجنس ظلمت و نور

بروی خوب تو این هر دو چیز یار که کرد

ترا که کرد بتا از بهار خانه برون

جهان بروی تو بر جان من بهار که کرد

بماه مانی آنگه که تو سوار شوی

چگونه ای عجبی ماه را سوار که کرد

اگر ز عشق تو پر ناز گشت جان و دلم

مرا بگوی رخانت برنگ نار که کرد

گر استوار نبودی ز دور بر دل من

مرا بمهر تو نزدیک و استوار کرد

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.