مبارکست نظر بر تو بامداد پگاه
چه نیکبخت کسی کش به روی تست نگاه
زهی طراوت رخ چشم بد ز روی تو دور
زهی حلاوت لب لااله الالله
خطاب سرو به قد تو : خادم و عبید
حدیث گل بر روی تو : عبده و فداه
به زلف پرشکنت رشتهٔ امید دراز
ز سرو ناز قدت دست آرزو کوتاه
کرشمه میکنی و عقل میشود حیران
به راه میروی و خلق میروند از راه
خوشا که زلف تو گیرم به خواب خوش هرشب
خوشا که روی تو بینم به کام دل هر ماه
به پیش قاضی عشاق در قضیهٔ عشق
عبید را رخ زرد است و اشگ سرخ گواه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر با ستایش از چهره و اندام معشوق، احساس خوشبختی و شگفتی خود را بیان میکند. او به طراوت و حلاوت معشوق اشاره کرده و زیباییهای او را با گل و سرو مقایسه میکند. شاعر همچنین در وصف زیورهای زلف معشوق و تأثیر آن بر عقل و دل، به حسرت و آرزوی خود برای دیدار معشوق در خواب و واقعیتهای عاشقانه اشاره میکند. در نهایت، اشارهای به قاضی عشق دارد که نشاندهنده مشکلات و دردسرهای عشق است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در صبحگاه به چهره تو نگاه کند و از این دیدار بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: چقدر زیبایی و طراوت چشمانت که باعث میشود از شر چشم بد دور بماند، و چقدر شیرینی لبهایت که به یاد ذکر "لا اله الا الله" میافتد.
هوش مصنوعی: به سرو میگوید که قد و قامت تو باعث خدمت و احترام دیگران است. همچنین از زیبایی گل و چهرهات صحبت میکند و آن را به عظمت و مقام تو میسازد، به گونهای که دیگران حاضرند همه چیز خود را فدای تو کنند.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت زلفهای تو، امید و آرزوهای من به همراه قد بلند و دلنشین تو، همیشه در دسترس نیستند و به نوعی دستم از آنها کوتاه است.
هوش مصنوعی: تو با ناز و عشوهات همه را مجذوب میکنی و عقلها را به تعجب و حیرت وامیداری، تو به آرامی و با اعتماد به نفس جلو میروی و دیگران در پی تو هستند و از راه تو منحرف میشوند.
هوش مصنوعی: چه خوش است که در خواب هر شب زلفت را در آغوش بگیرم و چه خوش است که هر ماه چهرهات را ببینم و دلم شاد شود.
هوش مصنوعی: در محضر قاضی عشق، عبید به عنوان متهم عشق با چهرهای رنگپریده و اشکهای قرمز خود، در حال ارائهی گواهی بر عشقش است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه
اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه
نظر چگونه بدوزم؟ که بهر دیدن دوست
ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه
کسی که آگهی از ذوق عشق جانان یافت
[...]
به فرخی و به شادی و شاهی ایران شاه
به مهرگانی بنشست بامداد پگاه
برآن که چون بکند مهرگان به فرخ روز
به جنگ دشمن واژون کشد به سغد سپاه
به مهر ماه ز بهر نشستن و خوردن
[...]
مگر که زهره و ما هست نعت آن دلخواه
که با سعادت زهره است و باطراوت ماه
سعادتی که همه در روان گشاید طبع
طراوتی که همه بر خرد ببندد راه
اگر چه در نسب آدم آفتاب نبود
[...]
ایا بهار من و عید نیکوان سپاه
چو ماه ز ابر همی تابی از قبای سیاه
بصید رفتی و پدرام بازگشتی شام
برنگ و بوی رخ و زلف خویشتن می خواه
میئی که وقت سحر زو نسیم گیرد گل
[...]
تو زاهدی و دو زلف تو آفتاب پرست
به سجده اید شما هر دو درگه و بیگاه
چرا دو چشم تو دیبای لعل پوشیدست
اگر نپوشند ای دوست زاهدان دیباه
ز راه گمشده را زاهدان به راه آرند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.