گنجور

 
نورس دماوندی

ای که از شاخ گل آراسته تر می آیی

طرفه آیین بهاری به نظر می آیی

نکهت از غنچه ی تصویر شود چهره گشا

به حجابی که تو از پرده به در می آیی

محو تمکین به سر لطف چو آیی با ما

می توان گفت که چون آب گهر می آیی

شوخ و شرم و رم و الفت و اعراض و نیاز

به هم آمیخته چون شیر و شکر می آیی

شبنم اشک من آیینه ی گلزار تو شد

دیده ام دیده که از باغ نظر می آیی

گرم و تر بس که به چشم دل احباب آیی

در نظر قطره و در سینه شرر می آیی

گر بدانی به چه تلخی گذرانم شب هجر

با بط باده و با شمع و شکر می آیی

این چه تمکین و حجاب است که از راه خیال

در دل و دیده به صدر خون جگر می آیی

یک جهان عجز و نیازش به مدد آمده است

که تو با نورس از این مرتبه بر می آیی

 
 
گوهر
صائب

رخ برافروخته دیگر به نظر می‌آیی

از شکار دل‌گرم که دگر می‌آیی؟

از صدف گوهر شهوار نیاید بیرون

به صفایی که تو از خانه به در می‌آیی

می‌چکد آب حیات از گل رخسار ترا

[...]

سیدای نسفی

شمع بزمی و چو یوسف به نظر می‌آیی

از کدام انجمن ای جان پدر می آیی

نیست مرغان چمن را خبر از آمدنت

بس که چون بوی گل و باد سحر می‌آیی

سرو چون سایه نفس سوخته در دنبالت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سیدای نسفی
بیدل دهلوی

گه به رو می‌دوی و گاه به سر می‌آیی

نیستی اشک چرا اینهمه ‌تر می‌آیی

درد فرصت ز هجوم املت باز نداشت

سنگها بسته به دامان شرر می‌آیی

زین تخیل‌ که فشرده‌ست دماغ هوست

[...]

مشتاق اصفهانی

باز سرگرم‌تر از رقص شرر می‌آئی

شعله‌سان بر زده دامن به کمر می‌آئی

عرق آلوده‌تر از لاله تر می‌آئی

رخ برافروخته دیگر به نظر می‌آئی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مشتاق اصفهانی
آشفتهٔ شیرازی

کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی

خرم آن روز که بینم تو ز در می‌آیی

مردم دیده نیابد به نظر مردم را

تو پری مردم چشم و به نظر می‌آیی

سرخوش از وصل زلیخا و عزیزی در مصر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه