گنجور

 
نورس دماوندی

ای ناز تو دیبا چه ی دیوان بهانه

پروانه چی حکم جفای تو زمانه

ای تیر نگاه تو ز ابرو دو کمانه

آن را دل مجروح دو نیم است نشانه

سیمین تن من گنج روانی به نظرها

چون رنگ قبای تو بود گرد خزانه

در دایره ی هندی آن خط بناگوش

از کعبه ی مقصود توان یافت نشانه

هر چند که با زلف تو کاکل شده هم دست

دل برد میان تو به مویی ز میانه

سوزد به لبم حرف نگاه غضب آلود

زین آتش بی رنگ بلند است زبانه

آویخته جانم سر زلف تو به مویی

دارد سر دلجویی من زلف تو یا نه

یک ره دل صد چاک مرا به همه الفت

زلف تو سردستی نگرفته است چو شانه

جز خانه ی دل نیست سراغت چو گرفته است

نورس که تو را می طلبد خانه به خانه

 
 
 
مسعود سعد سلمان

ای خواجه عمید زَمَن و فخر زمانه

ای صاحب آزاده و زیبا و یگانه

مر فضل تو را نیست پدیدار کرانه

تو زنده و فضل تو در آفاق فسانه

مولانا

رندان همه جمعند در این دیر مغانه

درده تو یکی رطل بدان پیر یگانه

خون ریزبک عشق در و بام گرفته‌ست

و آن عقل گریزان شده از خانه به خانه

یک پرده برانداخته آن شاهد اعظم

[...]

اوحدی مراغه‌ای

سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه

روزی که درآیی ز درم مست شبانه

در صورت خوبان همه نوریست الهی

از شمع رخت می‌زند آن نور زبانه

با چشم تو یک رنگ چو گشتیم به مستی

[...]

ابن یمین

ای ترک پریچهره از آن جام شبانه

در ده بصبوحی می گلرنگ مغانه

گفنی که بده جان ز پی بوسه و بستان

بستان و بده تا کی از این عذر و بهانه

جان بر طبق شوق نهم پیش تو روزی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
خواجوی کرمانی

دی آن بت کافر بچه با چنگ و چغانه

می رفت بسر وقت حریفان شبانه

بر لاله زنیلش اثر داغ صبوحی

بر ماه ز مشکش گره جعد مغانه

یاقوت بمی شسته و آراسته خورشید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه