گنجور

 
نورس دماوندی

غنچه خندان کن و چشمک زن و آیان شده ای

بلبل آوازه و پرکار و غزلخوان شده ای

موشکاف از نگه و نکته طراز از مژگان

مدعا پرور و خودکام و زبان دان شده ای

مست چو نرگس و در سیر مقامات نگاه

راه دل ها زن و خوش حرف و نوا خوان شده ای

جاده ها چون نی نرگس ز تو گلدام نگاه

رشک باغ نظر از چاک گریبان شده ای

نقش پا آینه دار تو به هر رهگذر است

بس که بی وجه به هر کوچه شتابان شده ای

همچو پرگار به خمیازه پا هر نفسی

مرکز دایره ی صحبت رندان شده ای

رفته ای خیره به چنگ خود و رو داد چو فتح

با خود ای عقده گشا دست و گریبان شده ای

تنگ چون نشاه کشیدی به بغل دختر رز

از دو لب نقل و می بزم حریفان شده ای

در محیط هوس افتاد به گرداب قدح

لنگر انداخته بازیچه ی طوفان شده ای

سایه ی چتر هوس تا فکنی بر سرچشم

همچو مژگان به نظر بر زده دامان شده ای

ره خوابیده به انداز تو قد راست کند

محو انگیز به نازی که خرامان شده ای

چارسو از شکن زلف تو بتخانه ی چین

نقش امید جهان زینت میدان شده ای

در کَفَت رنگ حنا دست فروش از کاکل

حلقه ی معرکه را سلسله جنبان شده ای

مست و بی مانع و خون گرم و شلابین حرکات

آنچه می خواست دل اهل هوس آن شده ای

تا به سر وقت دل خسته ام آیی ز وفا

وعده با نورس خود کرده پشیمان شده ای

 
 
گوهر
صائب

طعمه مور شوی گرچه سلیمان شده‌ای

زال می گردی اگر رستم دستان شده‌ای

ای که چون موج به بازوی شنا می نازی

عنقریب است که بازیچه طوفان شده‌ای

عالم خاک بجز صورت دیواری نیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
جویای تبریزی

ای دل از فیض محبت چه بسامان شده ای

عشقت آن مایه نیفشرد که عمان شده ای

خواب آسایشی از خویش دگر چشم مدار

کز خیال لبش ای دیده نمکدان شده ای

نگذری تا ز رعونت نچشی لذت درد

[...]

فروغی بسطامی

امشب ای زلف سیه سخت پریشان شده‌ای

مگر آگه ز دل بی سر و سامان شده‌ای

گر ز دست تو به هر حلقه دلی لرزان نیست

پس چرا با همه تاب این همه لرزان شده‌ای

هم گره بر کمر سرو خرامان زده‌ای

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه