چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا
به اولین نگه از شرم آب ساخت مرا
به یک نگاه مرا گرم شوق ساخت ولی
در انتظار نگاه دگر گداخت مرا
به چنگ بیم رگ جانم آشکار سپرد
ولی چنان که نفهمید کس نواخت مرا
ز عافیت شده بودم تمام نقد حضور
به حیله برد دل عشقباز و باخت مرا
سواد اعظم اقلیم عافیت بودم
خراب ساخت سواری به نیم تاخت مرا
من از بهشت فراغت شدم به دوزخ عشق
که هرگز از خنکی آن هوا نساخت مرا
به دردمندی من کیست محتشم که الم
به اهل درد نه پرداخت تا شناخت مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربیات عاشقانه و تأثیرات عمیق عشق بر وجود خود سخن میگوید. او بیان میکند که زمانی که معشوقش به عشق او پی برد، با یک نگاه شرمندهاش کرد و شوقی در دلش ایجاد کرد. اما این شوق به سرعت به انتظار نگاهی دیگر تبدیل شده و او را عذاب میدهد. شاعر از عافیت و آرامش دور شده و در دنیای عشق مکدر و دچار درد و بیقراری است. او احساس میکند که از بهشت فراغت به دوزخ عشق رانده شده و هیچکس درک نمیکند که او چه میگذرد. در نهایت، از شناخت و همدردی دیگران نسبت به دردهایش ناامید است.
هوش مصنوعی: دیروز عشق من به آگاهی و شناختی درباره من رسید و به محض اینکه با یک نگاه به من نگریست، از شرم آب شد.
هوش مصنوعی: با یک نگاه تو، شوق و ذوق زیادی در دل من ایجاد شد، اما اکنون در انتظار نگاه دیگری از تو، در اضطراب و دلشوره به سر میبرم.
هوش مصنوعی: بیم و ترس به جانم چنگ انداخت و آشکار شد، اما به گونهای بود که هیچکس متوجه نشد که چقدر به من محبتی شد.
هوش مصنوعی: من در آرامش و آسایش کامل بودم و تمام داشتههای خود را در برابر عشق فریبنده باختم و دل به او دادم.
هوش مصنوعی: من در سرزمین آرامش و خوشبختی زندگی میکردم، اما ناگهان بر اثر یک حادثه یا اتفاق ناگوار، به سوی بیسرنوشتی و تباهی هدایت شدم.
هوش مصنوعی: من از آرامش بهشت جدا شدم و به دوزخ عشق وارد شدم، جایی که هیچگاه نتوانستم از هوای خنک آن بهرهمند شوم.
هوش مصنوعی: کیست که به دردمندی من توجهی دارد؟ هیچ کس به درد و رنج اهل درد نمیپردازد تا مرا بشناسد و حال مرا درک کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو برگ لاله سموم غمت گداخت مرا
روم بدشت عدم کاین هوا نساخت مرا
چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مرا
به حیرتم که چرا این قدر گداخت مرا
اگر چه سوز محبت ز من اثر نگذاشت
به بوی سوختگی می توان شناخت مرا
چرا به آتش هجران حواله باید کرد؟
[...]
دو دسته تیغم و گردون برهنه ساخت مرا
فسان کشیده بروی زمانه آخت مرا
من آن جهان خیالم که فطرت ازلی
جهان بلبل و گل را شکست و ساخت مرا
می جوان که به پیمانه تو می ریزم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.