گنجور

 
نورس دماوندی

گوشی به حرف نرگس دنباله دار کن

سیر زبان درازی مژگان یار کن

ریحان خط لب رقم دخل بوسه است

توجیه برگ عیش در این نوبهار کن

ای دل گرفته تنگ به ما خال کنج لب

ز آن هندو این دو قطعه شکر را شکار کن

مجموعه ی بهار دهد عرض در بغل

چون غنچه سیر چاک گریبان یار کن

از درد عشق تازه شود روح را حیات

مرهم به زخم دل ز خط مشکبار کن

از هر گلی تو را صدف رنگ داده اند

در نقش کار دل قلم از نوک خار کن

آیینه چون شکست شود محشر جمال

زنهار دل شکسته تر از زلف یار کن

منظور دار عاقبت کار چشم من

خود را اسیر نرگس دنباله دار کن

سر رشته ای ز حسن دست آر چون نگاه

مژگان چو تار شمع تجلی نگار کن

نظاره بر مدار ز روی مزلفش

روشن سواد مصحف خط غبار کن

نورس شهید نرگس مستی است شام مرگ

او را ز جام باده چراغ مزار کن

 
 
گوهر
مسعود سعد سلمان

ای تیغ شاه موسم کارست کار کن

وز خون کنار خاک چو دریا کنار کن

چون نام شهریار کن ایام شهریار

یک سر زمانه بر اثر شهریار کن

از بهر عون و نصرت دین حیدرست شاه

[...]

وطواط

جانا ، طریق مهر و وفا اختیار کن

با ما بکوی مهر و وفا روزگار کن

بی تو ز اسب شادی و رامش پیاده ایم

ما را بر اسب شادی و رامش سوار کن

ای بی قرار کرده دل من چو ذلف خویش

[...]

نصرالله منشی

چون باد، خیز و آتش پیگار برافروز

چون ابر، و روز ظفر بی غبار کن

ادیب صابر

وقت بهار نو صفت نو بهار کن

خانه ز گل چو بتکده قندهار کن

پی بانگار خوش طرب اندر بهار نه

می با نگار خوش طرب اندر بهار کن

مرغ هزار بانگ برآرد به شاخ گل

[...]

سیف فرغانی

وصلست و هجر، آنچه بهست اختیار کن

دانی که وقت می گذرد عزم کار کن

اول چو چرخ گرد زمین و زمان برآی

وآنگه چو قطب گرد خود آخر مدار کن

گیتی شکارگاه سعادت نهاده اند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه