گنجور

 
نورس دماوندی

نسیم گل چه کنم چیست نکهت سمنم

که گرد راه تو باشد عبیر پیرهنم

جدا از آن الف قامت و بنفشه ی خط

زبان مار شود سرو و سبزه در چمنم

به پیچ و تاب غم عشقت از طپیدن دل

در آب آیینه گرداب شد غبار تنم

مگر در آینه ی داغ سینه جلوه گری

که شعله زار تجلی است جیب پیرهنم

ادا کنم چوحدیثی ز شوخی نگهش

زبان خامه ی مژگان اوست هم سخنم

طلوع صبح گریبان کیست بزم افروز

که پر شداز گل خورشید جیب انجمنم

زبان شکوه نمی بندم آنقدر نورس

که تا نهد ز لب خویش مهر بر دهنم