دیده را آیینه ی صورت اشیا کردم
تا در او جلوه ی پنهان تو پیدا کردم
آنقدر جوش زد از چشم ترم گوهر اشک
که صدف را گره خاطر دریا کردم
باده از ساغر خورشید کشد مردمکم
قالی حسن تو در جام تماشا کردم
بوسه ها زد لب فکرت به سرانگشت خیال
تا زسر رشته ی مطلع گرهی وا کردم
تا ز سحر لب لعلت سخن انشا کردم
خامه را منشی اعجاز مسیحا کردم
بس که شد محو تجلی دل حق مطلب من
نورس امشب می منصور به مینا کردم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.