دیده را آیینه ی صورت اشیا کردم
تا در او جلوه ی پنهان تو پیدا کردم
آنقدر جوش زد از چشم ترم گوهر اشک
که صدف را گره خاطر دریا کردم
باده از ساغر خورشید کشد مردمکم
قالی حسن تو در جام تماشا کردم
بوسه ها زد لب فکرت به سرانگشت خیال
تا زسر رشته ی مطلع گرهی وا کردم
تا ز سحر لب لعلت سخن انشا کردم
خامه را منشی اعجاز مسیحا کردم
بس که شد محو تجلی دل حق مطلب من
نورس امشب می منصور به مینا کردم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف زیباییهای معشوق و تأثیر عمیق آن بر心 و روح خود میپردازد. او با استفاده از چشم خود به عنوان آیینهای برای دیدن جلوههای پنهان معشوق عمل میکند و اشکهایش را به گوهرهایی تشبیه میکند که دل دریا را در خود میفرساید. همچنین، بادهای از خورشید مینوشد و جمال معشوق را در جام نگاهش میبیند. شاعر با هر بوسهای که لبها به فکرش میزنند، به نوشتن کلامی از زیبایی معشوق میپردازد و در نهایت، به احوالات عمیق خود و حالتی از شگفتی در مواجهه با عشق اشاره میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اقتدای تن و جان و دل شیدا کردم
مدتی عاشقی شاهد دنیا کردم
بودم آسوده گرفتم ره تشویش و تعب
داشتم راحت دل دغدغه پیدا کردم
بهر آرام تن و کام دل و راحت جان
[...]
عمرها تربیت دیده بینا کردم
تا ترا یک نظر از دور تماشا کردم
رخنه از آه در آن دل نتوانستم کرد
من که صد غنچه پیکان به نفس وا کردم
هر قدر خون که به دلها طلب دنیا کرد
[...]
بس که بیروی دلآرای تو غوغا کردم
خویش را در دو جهان بهر تو رسوا کردم
مدتی از پی این گمشده دل میگشتم
عاقبت در خم گیسوی تو پیدا کردم
به سیهبختی من بین که ز آهی به جهان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.