نسیم گل چه کنم چیست نکهت سمنم
که گرد راه تو باشد عبیر پیرهنم
جدا از آن الف قامت و بنفشه ی خط
زبان مار شود سرو و سبزه در چمنم
به پیچ و تاب غم عشقت از طپیدن دل
در آب آیینه گرداب شد غبار تنم
مگر در آینه ی داغ سینه جلوه گری
که شعله زار تجلی است جیب پیرهنم
ادا کنم چوحدیثی ز شوخی نگهش
زبان خامه ی مژگان اوست هم سخنم
طلوع صبح گریبان کیست بزم افروز
که پر شداز گل خورشید جیب انجمنم
زبان شکوه نمی بندم آنقدر نورس
که تا نهد ز لب خویش مهر بر دهنم