ز معمار خرابی بس که همچون گنج معمورم
چو مرهم عاقبت گل میکند از زخم ناسورم
جز آهنگ محبت نیست در مضراب من دیگر
همین «عشاق » میآید به گوش از ساز تنبورم
مرا اندیشه هجر و خیال وصل کی باشد؟!
به ذوق کوی او نآید به خاطر جنت حورم
مرا هرچند صحرای جنون چون لاله مسکن شد
ولی از الفت داغ غم او سخت مسرورم
نکردم با ادیب عشق جز مشق جنون دیگر
اگر آهی کشم در بزم او چون شمع معذورم
همین بس نشئه کیفیت خمیازه شوقش
به ساغر الفتی دارد نگاه چشم مخمورم
ازآن روزی که من در وادی هجرش وطن دارم
نباشد صبح عشرت در پس این شام دیجورم
ز سلطان غمش نبود به طغرایی مثال من
به غیر از سایه بخت سیاه خویش منشورم
قلم از بهر تحریرت ز چوب دار میباید
که تا بنویسی شرح قصههای خون منصورم
هزاران آفرین طغرل به عجز حضرت بیدل
ز دشت بیخودی میآیم از وضع ادب دورم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس عمیق خود درباره عشق و جدایی سخن میگوید. او خود را معمار خرابی میداند که در میان زخمهای ناشی از جدایی میسوزد و تنها صدای عشق در وجودش باقی مانده است. عشق و هجر در ذهن و دلش تسلط دارد و او با وجود رنجهای روحی از محبت و دلتنگی نیز لذت میبرد. شاعر به تأمل در جنون و شیدایی خود پرداخته و میگوید که در دنیای عشق، جز دیوانگی و اشک چیزی ندارند. در آخر، او با اشاره به سختیهای ناشی از عشق و تنهایی خود، به تواضع و عجز در بیان این احساسات عمیق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: از آن معمار و سازنده ویرانیها به قدری آسیب دیدهام که مانند گنجی درون خود غنای زندگی دارم، اما همچنان زخمهای عمیق و دردناک را تحمل میکنم و در نهایت، خود را التیام میبخشم.
هوش مصنوعی: در نواهای من جز صدای عشق چیزی نمیشنوید و فقط آهنگ عاشقان از ساز من به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: فکر جدایی و تصور وصال برای من چه زمانی پیش میآید؟! لذت دیدن کوی او برایم به اندازه بهشت و زیبایی حوران نمیرسد.
هوش مصنوعی: هرچند جنون و بیتابی مانند یک بیابان، جایگاه من شده است، اما من به خاطر محبت و دلبستگی به داغ غم او بسیار خوشحالم.
هوش مصنوعی: من با اهل قلم و ادب در مورد عشق کاری جز تمرین دیوانگی نکردم. اگر در مجلس او آهی بکشید، مانند شمعی که در برابر آتش است، عذرخواهی میکنم.
هوش مصنوعی: احساس خاصی که در خمیازه شوق او وجود دارد، کافی است و چشمان مست من به آن توجه میکند و با آن پیوند عمیق دارد.
هوش مصنوعی: از وقتی که من در جدایی او زندگی میکنم، صبح خوشی برایم وجود ندارد و در این شب تاریک، تنها غم و اندوه را تجربه میکنم.
هوش مصنوعی: معنای این بیت این است که از خاطر سلطان غم و اندوه نمیتوان کرد و تنها سایه بخت بد خود را با خود دارم. به غیر از این، هیچ چیز دیگری در زندگی ندارم که نشاندهندهی مقام و منزلت باشد.
هوش مصنوعی: برای نوشتن داستانهای مربوط به مصیبتهای منصور، باید از چوب درخت دار قلم بسازم.
هوش مصنوعی: من از دشت بیخودی به سمت وضع ادب میآیم، اما در این راه، طغرل هزاران بار بر من آفرین میفرستد که به عجز و ناتوانی حضرت بیدل اشاره داشته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز دشت بیخودی میآیم از وضع ادب دورم
جنونی گر کنم ای شهریان هوش معذورم
همین شعر » بیت ۱۰
هزاران آفرین طغرل به عجز حضرت بیدل
ز دشت بیخودی میآیم از وضع ادب دورم
فضای چرخ تنگی می کند بر مغز پرشورم
قبای دار کوتاه است بر بالای منصورم
چنان باریک بین گردیده ام از عاقبت بینی
که جوی شهد آید در نظر چون نیش زنبورم
ز صحرای شکرریز قناعت گوشه ای دارم
[...]
الا یا ایها الساقی بده جامی که مخمورم
مگر می وارهاند جان از این غمهای پر زورم
الا یا ایها الناصح مکن منعم ز میخانه
که من موسی و این ارض مقدس هست چون طورم
الا یا ایها الواعظ تو از تقصیر من بگذر
[...]
ز دشت بیخودی میآیم از وضع ادب دورم
جنونی گر کنم ای شهریان هوش معذورم
ز قدر عاجزیها غافلم لیک اینقدر دانم
که تا دست سلیمان میرسد نقش پی مورم
جهان در عالم بیگانگی شد آشنای من
[...]
به ساز تربیت درپرده ی مهر است دستورم
بلند از گوشمال آوازه می گردد چو طنبورم
به دست از دست خط حسن دارم سایه ی دستی
به دل داغ غمم تعلیق ها از شعله ی طورم
زخونریزم چو مژگان گر دم تیغ تو بر گردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.