گنجور

 
نورس دماوندی

نصیب عمر ابد شد شهید جنگ تو را

ز موج آب حیات است پر خدنگ تو را

نظاره شد رگ لعل از عقیق سیرابت

ندارد آتش یاقوت آب و رنگ تو را

به ملک عشق پی دعوی سلیمانی

نگین خاتم دل کرده‌ایم سنگ تو را

چنین که روی دل عالمی به خود دارد

به کعبه ناز رسد نرگس فرنگ تو را

امید زنده کند از شراب جلوه‌ی خویش

که هست نشأه‌ی جان حُسن نیم رنگ تو را

چنین که از ستمت کرده بی‌نصیب مرا

به خون صلح کنم تشنه باز جنگ تو را

چو نورس این همه عرض شکسته‌پایی چیست

مگر شنیده کسی عذرهای لنگ تو را

 
 
گوهر
بابافغانی

که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ تو را 

که داد زیب دگر سرو لاله رنگ تو را

مصوّری که جمال تو دید حیران ماند

چو در خیال درآورد زیب و رنگ تو را

ز سنگ لیلی اگر کاسه‌ای شکست چه شد

[...]

محتشم کاشانی

شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ تو را

که دانم آشتئی در قفاست جنگ تو را

که کرده پیش تو اظهار سوز ما امروز

که آتش غضب افروخته است رنگ تو را

مصوران قلم از مو کنند تا نکشند

[...]

نظیری نیشابوری

دلا گداز که آیینه کرده سنگ تو را

کدام صیقل ابرو زدوده زنگ تو را

تو کعبه در دل ما کافران چه می جویی

گر آزری نتراشیده است سنگ تو را

کسی شکاری عشق تو را چه می داند

[...]

اسیر شهرستانی

بیا که فال جنون کرده ایم جنگ تو را

به نرخ گوهر دل می خریم سنگ تو را

نشان راست چرا از دلم نمی پرسی

که برده است به چشم نشان خدنگ تو را

حزین لاهیجی

خوش آنکه غازه گر آیم رخ فرنگ تو را

زخون دیده فروزم، چراغ رنگ تو را

دلیل مقصد آوارگان عشق منم

نشان بوسه گذارم، دهان تنگ تو را

شکستت ای چمن آرای آرزو مرساد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه