نگهداشت چون خط دم حسن را
حیا گل بود شبنم حسن را
سواد نظر کردم آن لعل لب
نگین دان منم خاتم حسن را
عرق بر گلش چون نشیند ز شرم
مسیحا بود مریم حسن را
ز چاه ذَقَن داده دل چشم آب
ببین چشمهی زمزم حسن را
از این رَم دلم نقش آرام بست
چه اُنسی است با جانِ رَم حسن را
به جان از ترازوی تیر نگاه
کشد زخم دل مرهم حسن را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.