نقشی از جوهر آیینه ی جان است بهار
نسخه ای از خط آن تازه جوان است بهار
جای برگ آیینه از شاخ برون می آرد
بس که شاخ گل من نگران است بهار
رنگ چون نکهت گل گشته پریشان اجزا
بس که آشفته آن سرو روان است بهار
عکس گل نیست که در جدول آب افتاده است
از رخش در عرق شرم نهان است بهار
ورق هر گلی از دوست حدیثی دارد
نامه ی ناطق از آن جان جهان است بهار
چون مسیحا کند احیای گل از خار دمش
قاصد خوش خبر عالم جان است بهار
موج هر سبزه بود دام فریبی گویی
چهره پرداز خط سبز بتان است بهار
در رکابش نفس لاله و گل سوخته است
بس که در راه طلب گرم عنان است بهار
تا بری راه به گلزار حقیقت چو نسیم
در ره معرفتش سنگ نشان است بهار
دهد آرایش باغ از چمن آرا خبری
نورس آیین دل و دیده از آن است بهار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر بهار را به عنوان نمادی از تجلی زیبایی و زندگی توصیف میکند. در آن به ارتباط عمیق بهار با طبیعت و جان انسان اشاره میشود و به این موضوع پرداخته میشود که چگونه بهار نویدبخش احیای روح و جان است. گلها و سبزهها نه تنها زیبایی بهار را به تصویر میکشند، بلکه هرکدام گویای پیامی از عشق و حقیقت هستند. بهار به مثابه قاصدی است که خبرهای خوش زندگی را به ارمغان میآورد و در این مسیر، خلقت و زیبایی را در یکدیگر میآمیزد. در نهایت، بهار به عنوان منبع الهام و زندگی برای انسانها جلوهگر میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.